Wednesday, January 6, 2010

دستگیری یکی از شرکت کنندگان در مراسم مادران عزادار


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، خانم راد یکی از شرکت کنندگان در اعتراضات هفتگی مادران عزادار در پارک لاله دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.
خانم پروانه راد 54 ساله و دارای 2 فرزند می باشد. او یکی از شرکت کنندگان در اعتراضات هفتگی مادران عزادار در پارک لاله بود. روز تاسوعا برای شرکت در مراسم تاسوعا از منزل خارج می شود که بعد از آن ناپدید می شود. مادران عزادار در طی این مدت پیگیر وضعیت او بودند ولی از او خبری نبود و حتی چند بار به دادگاه انقلا ب و زندان اوین مراجعه کرده بودند اما به آنها پاسخی داده نمی شد.
او در طی مدتی که مادران عزادار در اعتراض به قتل و زندانی بودن عزیزانشان در پارک لاله تجمع می کردند فعالانه در آن شرکت می کرد و از این طریق سعی و تلاش می کرد که مادران عزادار در رسیدن به خواسته های خود که همانا محاکمه و مجازات آمرین و عاملین کشتارها و دستگیرها بود یاری دهد.
بنابه گفته بعضی از مادران عزادار خانم پروانه راد خود از زندانیان سیاسی دهۀ 1360 بود و درد و رنج زندان و شکنجه را با پوست و استخوان خود حس و لمس کرده بود و شاهد اعدام تعداد زیادی از هم بندیان خود بوده و از این طریق می خواست که فریاد آنها باشد.
خانم راد بارها بخاطر شرکت در اعتراضات هفتگی مادران عزادار تهدید به بازداشت شده بود .
یکی از مادران عزادار قطعه شعری برای او سروده است که به قرار زیر است:
وقتی كه پروانه ها میرسند
ای یار
ای گمشده من
در كنج كدامین
زندان مخوف
ترا بیابم
آن زمان كه
همچون پروانه
گذر كردی
ونقش بستی
در هر غروب
در میعادگاه مان
با كدامین نشان
فریادت كنم
سیه چرده
سیه پوش
باریك وبلند
كاش از بالهایت
اندكی مانده باشد
وقتی كه پروانه ها میرسند
كاش دیر نشده باشد
فردا را میگویم.......
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری های گسترده که همچنان در تهران و شهرستانها ادامه دارد و بخصوص دستگیری خانم راد از شرکت کنندگان در اعتراضات مادران عزادار را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر ،گزارشگران دستگیریهای خودسرانه،زنان و شکنجه سازمان ملل خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به شکنجه زندانیان سیاسی و آزادی آنها است.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
16 دی 1388 برابر با 6 ژانویه 2009

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

دستگیری یکی از شرکت کنندگان در مراسم مادران عزادار


بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران ، خانم راد یکی از شرکت کنندگان در اعتراضات هفتگی مادران عزادار در پارک لاله دستگیر و به زندان اوین منتقل شد.
خانم پروانه راد 54 ساله و دارای 2 فرزند می باشد. او یکی از شرکت کنندگان در اعتراضات هفتگی مادران عزادار در پارک لاله بود. روز تاسوعا برای شرکت در مراسم تاسوعا از منزل خارج می شود که بعد از آن ناپدید می شود. مادران عزادار در طی این مدت پیگیر وضعیت او بودند ولی از او خبری نبود و حتی چند بار به دادگاه انقلا ب و زندان اوین مراجعه کرده بودند اما به آنها پاسخی داده نمی شد.
او در طی مدتی که مادران عزادار در اعتراض به قتل و زندانی بودن عزیزانشان در پارک لاله تجمع می کردند فعالانه در آن شرکت می کرد و از این طریق سعی و تلاش می کرد که مادران عزادار در رسیدن به خواسته های خود که همانا محاکمه و مجازات آمرین و عاملین کشتارها و دستگیرها بود یاری دهد.
بنابه گفته بعضی از مادران عزادار خانم پروانه راد خود از زندانیان سیاسی دهۀ 1360 بود و درد و رنج زندان و شکنجه را با پوست و استخوان خود حس و لمس کرده بود و شاهد اعدام تعداد زیادی از هم بندیان خود بوده و از این طریق می خواست که فریاد آنها باشد.
خانم راد بارها بخاطر شرکت در اعتراضات هفتگی مادران عزادار تهدید به بازداشت شده بود .
یکی از مادران عزادار قطعه شعری برای او سروده است که به قرار زیر است:
وقتی كه پروانه ها میرسند
ای یار
ای گمشده من
در كنج كدامین
زندان مخوف
ترا بیابم
آن زمان كه
همچون پروانه
گذر كردی
ونقش بستی
در هر غروب
در میعادگاه مان
با كدامین نشان
فریادت كنم
سیه چرده
سیه پوش
باریك وبلند
كاش از بالهایت
اندكی مانده باشد
وقتی كه پروانه ها میرسند
كاش دیر نشده باشد
فردا را میگویم.......
فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران، دستگیری های گسترده که همچنان در تهران و شهرستانها ادامه دارد و بخصوص دستگیری خانم راد از شرکت کنندگان در اعتراضات مادران عزادار را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر ،گزارشگران دستگیریهای خودسرانه،زنان و شکنجه سازمان ملل خواستار اقدامات عملی برای پایان دادن به شکنجه زندانیان سیاسی و آزادی آنها است.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
16 دی 1388 برابر با 6 ژانویه 2009

گزارش فوق به سازمانهای زیر ارسال گردید:
کمیساریای عالی حقوق بشر
کمسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا
سازمان عفو بین الملل
سازمان دیدبان حقوق بشر

مطبوعات خارجی؛ ارتباط تنگاتنگ رژیم با القاعده/اقتصاد جنگی


صدای آمریکا: نيوزويک می گويد ماجرای دختر بن لادن در تهران حکايـت از روابط تنگاتنگ حاکمان ايران با گروه تروريستی القاعده دارد

هفته نامه نيوزويک چاپ آمريکا در گزارشی با عنوان «القاعده، جعبه پاندروای ايران» می نويسد: دختر ۱۷ ساله بن لادن در تلاش برای گريختن از ايران است. اين خود نشانه ای از روابط تنگاتنگ حاکمان ايران با گروه تروريستی القاعده است.

نيوزويک می افزايد: داستان خانواده بن لادن در ايران، به زمانی ديرتر باز می گردد. واشنگتن همواره خواهان روشن شدن در مورد اعضای القاعده در ايران بوده است و اينک ماجرای فرار دختر بن لادن اين پرونده قديمی را دوباره تازه کرده است.

نيوزويک می افزايد: اما سياست هويچ و چماق ايران برای تابع کردن القاعده امروزه به جعبه جادويی پاندروا شبيه شده که بيماری و دردسر بسيار برای ايران در بر داشته است. زيرا اينک فاش شده که ديگر رهبران القاعده نيز پس از فرار از افغانستان، حداقل برای مدت کوتاهی در ايران اقامت کرده اند. و ايمان دختر بن لادن که اطلاعات گرانبهايی در اين مورد دارد هم اينک به سفارت عربستان پناه برده اما مقامات ايران اجازه خروج به وی را نمی دهند.


اقتصاد جنگی

يک کارشناس اقتصادی می گويد دولت ايران بعوض حل مشکل هسته ای ترجيح داده است اقتصاد کشور را بسوی اقتصاد زمان جنگ بکشاند

روزنامه کريستين ساينس مانيتور در گزارشی با عنوان «ايران آماده مقابله با تحريمها» می نويسد: «دولت ايران از مجلس شورای اسلامی خواسته است که برای خريد و ذخيره کردن بيشتر بنزين جهت آمادگی در برابر تحريمهای آينده، تأمين اعتبار کند. ايران که در ميان کشورهای خاورميانه پايين ترين ميزان بنزين را توليد می کند، ساليانه ۳۵ تا ۴۵ ميليارد دلار يارانه برای تأمين بنزين و ديگر فرآورده های نفتی هزينه می کند.

مقامات جمهوری اسلامی گفته اند برای اطمينان خاطر از تأمين نيازهای بنزين مصرفی، پس از تحريمها اقدام به خريد از منابع گوناگون خواهند کرد.

يک کارشناس اقتصادی می گويد دولت ايران بعوض حل مشکل هسته ای و بازگشت به تعهدات بين المللی، ترجيح داده است اقتصاد کشور را بسوی اقتصاد زمان جنگ بکشاند. اقتصادی که ممکن است، در کوتاه مدت رفع نياز کند؛ اما در ميان مدت عملاً کشاندن اقتصاد ايران به ورطه نابودی خواهد بود.

مطبوعات خارجی؛ ارتباط تنگاتنگ رژیم با القاعده/اقتصاد جنگی


صدای آمریکا: نيوزويک می گويد ماجرای دختر بن لادن در تهران حکايـت از روابط تنگاتنگ حاکمان ايران با گروه تروريستی القاعده دارد

هفته نامه نيوزويک چاپ آمريکا در گزارشی با عنوان «القاعده، جعبه پاندروای ايران» می نويسد: دختر ۱۷ ساله بن لادن در تلاش برای گريختن از ايران است. اين خود نشانه ای از روابط تنگاتنگ حاکمان ايران با گروه تروريستی القاعده است.

نيوزويک می افزايد: داستان خانواده بن لادن در ايران، به زمانی ديرتر باز می گردد. واشنگتن همواره خواهان روشن شدن در مورد اعضای القاعده در ايران بوده است و اينک ماجرای فرار دختر بن لادن اين پرونده قديمی را دوباره تازه کرده است.

نيوزويک می افزايد: اما سياست هويچ و چماق ايران برای تابع کردن القاعده امروزه به جعبه جادويی پاندروا شبيه شده که بيماری و دردسر بسيار برای ايران در بر داشته است. زيرا اينک فاش شده که ديگر رهبران القاعده نيز پس از فرار از افغانستان، حداقل برای مدت کوتاهی در ايران اقامت کرده اند. و ايمان دختر بن لادن که اطلاعات گرانبهايی در اين مورد دارد هم اينک به سفارت عربستان پناه برده اما مقامات ايران اجازه خروج به وی را نمی دهند.


اقتصاد جنگی

يک کارشناس اقتصادی می گويد دولت ايران بعوض حل مشکل هسته ای ترجيح داده است اقتصاد کشور را بسوی اقتصاد زمان جنگ بکشاند

روزنامه کريستين ساينس مانيتور در گزارشی با عنوان «ايران آماده مقابله با تحريمها» می نويسد: «دولت ايران از مجلس شورای اسلامی خواسته است که برای خريد و ذخيره کردن بيشتر بنزين جهت آمادگی در برابر تحريمهای آينده، تأمين اعتبار کند. ايران که در ميان کشورهای خاورميانه پايين ترين ميزان بنزين را توليد می کند، ساليانه ۳۵ تا ۴۵ ميليارد دلار يارانه برای تأمين بنزين و ديگر فرآورده های نفتی هزينه می کند.

مقامات جمهوری اسلامی گفته اند برای اطمينان خاطر از تأمين نيازهای بنزين مصرفی، پس از تحريمها اقدام به خريد از منابع گوناگون خواهند کرد.

يک کارشناس اقتصادی می گويد دولت ايران بعوض حل مشکل هسته ای و بازگشت به تعهدات بين المللی، ترجيح داده است اقتصاد کشور را بسوی اقتصاد زمان جنگ بکشاند. اقتصادی که ممکن است، در کوتاه مدت رفع نياز کند؛ اما در ميان مدت عملاً کشاندن اقتصاد ايران به ورطه نابودی خواهد بود.

فيگارو: در سال 2010 شاهد سقوط رژيم ملایان خواهيم بود؟


روزنامه واشنگتن پست در مقاله ای در باره وقایع ایران نوشت، رهبران رژيم تهران در مواجهه با اعتراضات مردمی در بن بست قرار گرفته اند. امروز جمهورى اسلامى توسط كسى هدايت مى‌ شود كه مانند شاه در آخرين روزهاى حيات رژيمش، لرزان شده است. اعتراضات مردمی در ایران يادآور انقلابى است كه در سال 1979 میلادی منجر به سقوط رژیم شاه شد.

این روزنامه با اشاره به سرکوب خشونت آمیز تظاهرات ضد حکومتی در ایران نوشت، سركوب نمى تواند تظاهرات را آرام كند بلكه بيش از پيش نيروهاى امنيتى را فرسوده مى ‌سازد.

واشنگتن پست نوشت، با ادامه سرکوب محتمل است كه جنبش راديكالتر شود و علائم آن از هم اکنون مشاهده می شود: شعارهاى تظاهرات از مخالفت با نتایج انتخابات ریاست جمهوری، به نفى تماميت نظام اسلامى تبديل شده است.


در سال 2010 شاهد سقوط رژيم ملایان خواهيم بود؟

روزنامه فرانسوی فيگارو نیز در سرمقاله خود با عنوان "آيا در سال 2010 شاهد سقوط رژيم ملایان خواهيم بود؟" نوشت، رژيم تهران در ميان يک گاز انبر گير کرده و هيچگاه تا به اين حد آسيب پذير نبوده است.

فیگاور با اشاره به گسترش اعتراضات ضد حکومتی در ایران نوشت، جنبش راديکاليزه شده و در برخى نبردها پيروزيهايى را کسب کرده است.

این روزنامه نوشت، موضوع به مخالفت با نتایج انتخابات رياست جمهورى ماه ژوئن محدود نمى شود. اين جنبش يک نبرد براى آزادى و علیه حاکمیت ملاها است. رهبران کشورهاى غربى هم از اين موضوع آگاهند.

فيگارو: در سال 2010 شاهد سقوط رژيم ملایان خواهيم بود؟


روزنامه واشنگتن پست در مقاله ای در باره وقایع ایران نوشت، رهبران رژيم تهران در مواجهه با اعتراضات مردمی در بن بست قرار گرفته اند. امروز جمهورى اسلامى توسط كسى هدايت مى‌ شود كه مانند شاه در آخرين روزهاى حيات رژيمش، لرزان شده است. اعتراضات مردمی در ایران يادآور انقلابى است كه در سال 1979 میلادی منجر به سقوط رژیم شاه شد.

این روزنامه با اشاره به سرکوب خشونت آمیز تظاهرات ضد حکومتی در ایران نوشت، سركوب نمى تواند تظاهرات را آرام كند بلكه بيش از پيش نيروهاى امنيتى را فرسوده مى ‌سازد.

واشنگتن پست نوشت، با ادامه سرکوب محتمل است كه جنبش راديكالتر شود و علائم آن از هم اکنون مشاهده می شود: شعارهاى تظاهرات از مخالفت با نتایج انتخابات ریاست جمهوری، به نفى تماميت نظام اسلامى تبديل شده است.


در سال 2010 شاهد سقوط رژيم ملایان خواهيم بود؟

روزنامه فرانسوی فيگارو نیز در سرمقاله خود با عنوان "آيا در سال 2010 شاهد سقوط رژيم ملایان خواهيم بود؟" نوشت، رژيم تهران در ميان يک گاز انبر گير کرده و هيچگاه تا به اين حد آسيب پذير نبوده است.

فیگاور با اشاره به گسترش اعتراضات ضد حکومتی در ایران نوشت، جنبش راديکاليزه شده و در برخى نبردها پيروزيهايى را کسب کرده است.

این روزنامه نوشت، موضوع به مخالفت با نتایج انتخابات رياست جمهورى ماه ژوئن محدود نمى شود. اين جنبش يک نبرد براى آزادى و علیه حاکمیت ملاها است. رهبران کشورهاى غربى هم از اين موضوع آگاهند.

ایران؛ سن دختران فراری 9 سال، سن فحشا 10 سال


آمارهای نه‌چندان دقیق و کامل داخلی نشان می‌دهد میانگین سنی 12 تا 16‌سال برای آنانی که دست به فرار می‌زنند آماری پذیرفتنی است؛ هر چند به گفته اسدبیگی بسیارند کودکان 9 ساله که در جمع فراری‌ها شناسایی میشوند.

به گزارش سایت جهان، روزی که خبرها از گزارش محرمانه معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش واظهار نظرمدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی مبنی بر کاهش سن دختران فراری به 9 سال و بحرانی شدن این وضع حکایت کرد، خیلی‌ها علاقه‌ای به گسترده شدن این بحث نشان ندادند، به طوری که بی‌درنگ آمارهایی در جامعه منتشر شد که نشانی از وخامت اوضاع نداشت. هر چه بود اینک آمارهای نه‌چندان دقیق و کامل داخلی نشان می‌دهد میانگین سنی 12 تا 16‌سال برای آنانی که دست به فرار می‌زنند آماری پذیرفتنی است؛ هر چند به گفته اسدبیگی بسیارندکودکان 9 ساله که در جمع فراری‌ها شناسایی میشوند. این که چرا در ایران کم سن و سال‌ها جسارت فرار از خانه پیدا کرده‌اند از نگاه این روان‌شناس قابل ژرف‌نگری است. اسدبیگی می‌گوید در نوجوانی یعنی بین 10 تا 18 سالگی بچه‌ها خصوصیاتی دارند که نه می‌شود آنان را کودکی حرف گوش‌کن دانست و نه می‌شود به عنوان یک آدم بزرگ به آنها اعتماد کرد. در این سن بچه‌ها کودک گوش‌به‌فرمان نیستند، در حالی که دچار هیجانات و هرج و مرج روحی نیز شده‌اند. آنها در این سن به سمت مخالفت با خانواده و در افتادن با ارزش‌ها و هنجارها کشیده می‌شوند، در حالی که ذهنشان پر از پرسش‌هایی است که پاسخشان را نیز بخوبی نمی‌دانند. در واقع این بحران‌های روحی و برخوردهای غیرعقلانی خانواده‌ها و مشکلات متعدد و روز افزون جامعه است که در این شرایط پدیده فرار را شکل می‌دهد، چرا که در این محدوده سنی، نوجوان به جای حل مساله و مشورت راهی آسان را که فرار از مشکل نام دارد و گاه برگشت‌پذیر نیست، انتخاب می‌کند.

اماناصر نجاران رئیس پلیس امنیت خراسان رضوی علل دیگری رادر رابطه با کاهش سن دختران فراری اظهارمی کند: با بررسی‌های انجام شده، عدم نظارت خانواده نسبت به روابط دختران با دیگران، نماهنگ‌های نامتعارف بر روی موبایل، چت کردن و ارتباطات اینترنتی و زیاده‌طلبی اقتصادی و تجملات از مهم‌ترین دلایل کاهش سن فرار دختران از خانه است.وی با اشاره به اینکه 64 درصد دختران فراری را دانش‌آموزان مقطع راهنمایی و دبیرستان تشکیل می‌دهند مراقبت خانوده‌ها در مقاطع تحصیلی و حمایت‌های اجتماعی را مهم‌ترین راهکار برای مقابله با این پدیده می داند.

خانم دکتر راهب نیز که در زمینه دختران فراری مطالعات زیادی داشته است وگذشته از تحصیلات آکادمیک، تجربه مددکاری در مرکز امیدوار، سرپرستی مرکز ارشاد و سرپرستی مرکز مداخله در بحران‌های اجتماعی را هم بر عهده دارد معتقد است : در بسیاری از موارد تهاجم فرهنگی عامل فرار است. تهاجم فرهنگی که فقط از غرب به شرق نیست. همین تلویزیون که تصویرش در یک روستا پخش می‌شود، دخترکان روستایی را به این فکر می‌اندازد که حالا چه خبر است در تهران! باید بلند شوم و بروم تهران! و واقعا این اتفاق می‌افتد و بچه‌ها خیلی آسیب می‌بینند.

وی ادامه می دهد: من سال قبل روی دختران بچه 11 ساله یکی از مناطق روستایی اطراف تهران کار می‌کردم. کسانی که برای تفریح و برای اسکی آنجا می‌روند، زیاد هستند. این آدم‌ها لباس پوشیدن‌شان، روابط بینشان و ... روی دختر روستایی تاثیرگذار است؛ یعنی بدون زمینه‌سازی فرهنگی آن دختر فقط دارد آن زرق و برق را می‌بیند و در کنارش، محدودیت خانواده را.

دکتر سید حسن علم الهدایی با ابراز نگرانی از کاهش سن فرار و روسپی گری در میان دختران و زنان ، فراری شدن دختران از خانه را زمینه ساز خیابانی شدن آنها ظرف مدت کوتاهی دانست و تاکید کرد : دختران فراری کم سن وسال پس از اقدام به فرار در همان 24 ساعت اولیه کاملا مستاصل شده و با کوچکترین وعده ای به امید یافتن یک سرپناه امن و حتی یک وعده غذا جذب خانه های تیمی و باندهای فساد می شوند و این در حالی است که اکثر این دختران پس از یکبار اقدام به عمل نامشروع قبح آن برایشان از بین رفته و ظرف مدت کوتاهی به یک زن خیابانی حرفه ای که این عمل را وسیله امرار معاش خود قرار داده مبدل می شوند .

علم الهدایی در ادامه تصریح کرد : سابقه آزار جنسی در کودکی ، ازدواج اجباری ، خشونت در خانواده، حضور ناپدری ونامادری ، والدین معتاد و مشکلات اقتصادی از جمله عوامل زنجیره ای موثردر کاهش سن فرار دختران از خانه است که بر اساس آمارها در حال افزایش است و به مرور زمینه روسپیگری را در میان سنین پایین پدید می آورد.

سمیرا جان بزرگی ،پژوهشگر مسائل اجتماعی اما نظر دیگری در مورد فرار دختران به دلیل نابسامانی خانواده ها دارد: امروز خانواده ها درگیر مسائلی هستند که این مسائل را خودشان برای خود نیافریده اند برای مثال بیکاری پدر خانواده و پایین بودن سطح سواد را در جامعه ای که نرخ بیکاری یک درصد است می توان یک مشکل شخصی دانست اما وقتی نرخ بیکاری در کشور به 12 تا 14 درصد می رسد، این مشکل دیگر یک مشکل شخصی نیست. بنابراین بسیاری از مسائلی که در خانواده وجود دارد به بی کفایتی خانواده برنمی گردد. وی می گوید: بر اساس پژوهشی که در همین رابطه انجام شده مشخص شده 25درصد پدران دختران فراری بیکار بودند .

جان بزرگی می افزاید: امروزه شاهد هستیم که اگر دختری از سن نوجوانی دوست پسری نداشته باشد مورد تمسخر همسالا ن خود قرار می گیردو بر اساس آمارها 80 درصد از نوجوانان دبیرستانی دختر دوست پسر دارند.

دکتر امیرعلی احمدی جامعه ‌شناس و استاد دانشگاه نیز بارها به این ماجرا اشاره کرده است که این پدیده طی سال‌های گذشته در جامعه ایرانی ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته است. وی با اشاره به اینکه مشکلات فرهنگی در جامعه اثر بسیاری بر روی پدیده کاهش سن دختران فراری و افزایش زنان خیابانی می‌گذارد می‌افزاید: تغییر نگاه فلسفی به زندگی، لذت‌جویی، دنیاطلبی، توجه به امیال جنسی و مشکلات فرهنگی خانواده از علل گسترش این پدیده است.

وی با اشاره به اینکه فاصله طبقاتی در جامعه امکان بهره‌گیری و استثمار جنسی از زنان را مهیا می‌کند،برای محکم شدن صحبت‌هایش از نتایج یک پژوهش کمک می‌گیرد و می‌گوید: مطالعات نشان می‌دهد که سن فحشا در ایران به 10 سال کاهش یافته است و دختران نوجوان که به تازگی وارد این کار شده‌اند، بیشترین تعداد فواحش را تشکیل می‌دهند علی احمدی می افزاید: در بررسی که در خصوص گروه سنی زنان فاحشه انجام شد، از بین 6هزار و 53 زن فاحشه‌ای که در کل کشور زندانی بودند دختران بین 12تا 25 سال بیشترین تعداد را تشکیل می‌دادند که اکثر قریب به اتفاقشان دختران فراری بودند.

وی در انتها می افزاید:بر اساس گزارش نیروی انتظامی کشور سالانه 6000 دختر از خانه فرار می‌کنند که 75درصد از این دختران فراری وارد چرخه زندگی خیابانی می‌شوند و خطرات زیادی آنان را تهدید می‌کند.

با وجود تمام این حرف‌ها اما انگار قرار نیست یک نهاد به صورت اصولی به بررسی مشکلات زنان خیابانی بپردازد.
تیر خلاص را هم علم‌الهدایی شلیک می‌کند و می‌گوید: بگذارید حرف آخر را بزنم. درست مانند سایر آسیب‌های اجتماعی که هیچ‌وقت متولی مفید پیدا نمی‌کنند،دختران فراری هم متولی خاصی ندارند، مثل کارتن خواب‌ها. درست مثل آمار معتادان جامعه که بیش از 20 سال است که افزایش نیافته است.

ایران؛ سن دختران فراری 9 سال، سن فحشا 10 سال


آمارهای نه‌چندان دقیق و کامل داخلی نشان می‌دهد میانگین سنی 12 تا 16‌سال برای آنانی که دست به فرار می‌زنند آماری پذیرفتنی است؛ هر چند به گفته اسدبیگی بسیارند کودکان 9 ساله که در جمع فراری‌ها شناسایی میشوند.

به گزارش سایت جهان، روزی که خبرها از گزارش محرمانه معاونت پرورشی وزارت آموزش و پرورش واظهار نظرمدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی مبنی بر کاهش سن دختران فراری به 9 سال و بحرانی شدن این وضع حکایت کرد، خیلی‌ها علاقه‌ای به گسترده شدن این بحث نشان ندادند، به طوری که بی‌درنگ آمارهایی در جامعه منتشر شد که نشانی از وخامت اوضاع نداشت. هر چه بود اینک آمارهای نه‌چندان دقیق و کامل داخلی نشان می‌دهد میانگین سنی 12 تا 16‌سال برای آنانی که دست به فرار می‌زنند آماری پذیرفتنی است؛ هر چند به گفته اسدبیگی بسیارندکودکان 9 ساله که در جمع فراری‌ها شناسایی میشوند. این که چرا در ایران کم سن و سال‌ها جسارت فرار از خانه پیدا کرده‌اند از نگاه این روان‌شناس قابل ژرف‌نگری است. اسدبیگی می‌گوید در نوجوانی یعنی بین 10 تا 18 سالگی بچه‌ها خصوصیاتی دارند که نه می‌شود آنان را کودکی حرف گوش‌کن دانست و نه می‌شود به عنوان یک آدم بزرگ به آنها اعتماد کرد. در این سن بچه‌ها کودک گوش‌به‌فرمان نیستند، در حالی که دچار هیجانات و هرج و مرج روحی نیز شده‌اند. آنها در این سن به سمت مخالفت با خانواده و در افتادن با ارزش‌ها و هنجارها کشیده می‌شوند، در حالی که ذهنشان پر از پرسش‌هایی است که پاسخشان را نیز بخوبی نمی‌دانند. در واقع این بحران‌های روحی و برخوردهای غیرعقلانی خانواده‌ها و مشکلات متعدد و روز افزون جامعه است که در این شرایط پدیده فرار را شکل می‌دهد، چرا که در این محدوده سنی، نوجوان به جای حل مساله و مشورت راهی آسان را که فرار از مشکل نام دارد و گاه برگشت‌پذیر نیست، انتخاب می‌کند.

اماناصر نجاران رئیس پلیس امنیت خراسان رضوی علل دیگری رادر رابطه با کاهش سن دختران فراری اظهارمی کند: با بررسی‌های انجام شده، عدم نظارت خانواده نسبت به روابط دختران با دیگران، نماهنگ‌های نامتعارف بر روی موبایل، چت کردن و ارتباطات اینترنتی و زیاده‌طلبی اقتصادی و تجملات از مهم‌ترین دلایل کاهش سن فرار دختران از خانه است.وی با اشاره به اینکه 64 درصد دختران فراری را دانش‌آموزان مقطع راهنمایی و دبیرستان تشکیل می‌دهند مراقبت خانوده‌ها در مقاطع تحصیلی و حمایت‌های اجتماعی را مهم‌ترین راهکار برای مقابله با این پدیده می داند.

خانم دکتر راهب نیز که در زمینه دختران فراری مطالعات زیادی داشته است وگذشته از تحصیلات آکادمیک، تجربه مددکاری در مرکز امیدوار، سرپرستی مرکز ارشاد و سرپرستی مرکز مداخله در بحران‌های اجتماعی را هم بر عهده دارد معتقد است : در بسیاری از موارد تهاجم فرهنگی عامل فرار است. تهاجم فرهنگی که فقط از غرب به شرق نیست. همین تلویزیون که تصویرش در یک روستا پخش می‌شود، دخترکان روستایی را به این فکر می‌اندازد که حالا چه خبر است در تهران! باید بلند شوم و بروم تهران! و واقعا این اتفاق می‌افتد و بچه‌ها خیلی آسیب می‌بینند.

وی ادامه می دهد: من سال قبل روی دختران بچه 11 ساله یکی از مناطق روستایی اطراف تهران کار می‌کردم. کسانی که برای تفریح و برای اسکی آنجا می‌روند، زیاد هستند. این آدم‌ها لباس پوشیدن‌شان، روابط بینشان و ... روی دختر روستایی تاثیرگذار است؛ یعنی بدون زمینه‌سازی فرهنگی آن دختر فقط دارد آن زرق و برق را می‌بیند و در کنارش، محدودیت خانواده را.

دکتر سید حسن علم الهدایی با ابراز نگرانی از کاهش سن فرار و روسپی گری در میان دختران و زنان ، فراری شدن دختران از خانه را زمینه ساز خیابانی شدن آنها ظرف مدت کوتاهی دانست و تاکید کرد : دختران فراری کم سن وسال پس از اقدام به فرار در همان 24 ساعت اولیه کاملا مستاصل شده و با کوچکترین وعده ای به امید یافتن یک سرپناه امن و حتی یک وعده غذا جذب خانه های تیمی و باندهای فساد می شوند و این در حالی است که اکثر این دختران پس از یکبار اقدام به عمل نامشروع قبح آن برایشان از بین رفته و ظرف مدت کوتاهی به یک زن خیابانی حرفه ای که این عمل را وسیله امرار معاش خود قرار داده مبدل می شوند .

علم الهدایی در ادامه تصریح کرد : سابقه آزار جنسی در کودکی ، ازدواج اجباری ، خشونت در خانواده، حضور ناپدری ونامادری ، والدین معتاد و مشکلات اقتصادی از جمله عوامل زنجیره ای موثردر کاهش سن فرار دختران از خانه است که بر اساس آمارها در حال افزایش است و به مرور زمینه روسپیگری را در میان سنین پایین پدید می آورد.

سمیرا جان بزرگی ،پژوهشگر مسائل اجتماعی اما نظر دیگری در مورد فرار دختران به دلیل نابسامانی خانواده ها دارد: امروز خانواده ها درگیر مسائلی هستند که این مسائل را خودشان برای خود نیافریده اند برای مثال بیکاری پدر خانواده و پایین بودن سطح سواد را در جامعه ای که نرخ بیکاری یک درصد است می توان یک مشکل شخصی دانست اما وقتی نرخ بیکاری در کشور به 12 تا 14 درصد می رسد، این مشکل دیگر یک مشکل شخصی نیست. بنابراین بسیاری از مسائلی که در خانواده وجود دارد به بی کفایتی خانواده برنمی گردد. وی می گوید: بر اساس پژوهشی که در همین رابطه انجام شده مشخص شده 25درصد پدران دختران فراری بیکار بودند .

جان بزرگی می افزاید: امروزه شاهد هستیم که اگر دختری از سن نوجوانی دوست پسری نداشته باشد مورد تمسخر همسالا ن خود قرار می گیردو بر اساس آمارها 80 درصد از نوجوانان دبیرستانی دختر دوست پسر دارند.

دکتر امیرعلی احمدی جامعه ‌شناس و استاد دانشگاه نیز بارها به این ماجرا اشاره کرده است که این پدیده طی سال‌های گذشته در جامعه ایرانی ابعاد گسترده‌تری به خود گرفته است. وی با اشاره به اینکه مشکلات فرهنگی در جامعه اثر بسیاری بر روی پدیده کاهش سن دختران فراری و افزایش زنان خیابانی می‌گذارد می‌افزاید: تغییر نگاه فلسفی به زندگی، لذت‌جویی، دنیاطلبی، توجه به امیال جنسی و مشکلات فرهنگی خانواده از علل گسترش این پدیده است.

وی با اشاره به اینکه فاصله طبقاتی در جامعه امکان بهره‌گیری و استثمار جنسی از زنان را مهیا می‌کند،برای محکم شدن صحبت‌هایش از نتایج یک پژوهش کمک می‌گیرد و می‌گوید: مطالعات نشان می‌دهد که سن فحشا در ایران به 10 سال کاهش یافته است و دختران نوجوان که به تازگی وارد این کار شده‌اند، بیشترین تعداد فواحش را تشکیل می‌دهند علی احمدی می افزاید: در بررسی که در خصوص گروه سنی زنان فاحشه انجام شد، از بین 6هزار و 53 زن فاحشه‌ای که در کل کشور زندانی بودند دختران بین 12تا 25 سال بیشترین تعداد را تشکیل می‌دادند که اکثر قریب به اتفاقشان دختران فراری بودند.

وی در انتها می افزاید:بر اساس گزارش نیروی انتظامی کشور سالانه 6000 دختر از خانه فرار می‌کنند که 75درصد از این دختران فراری وارد چرخه زندگی خیابانی می‌شوند و خطرات زیادی آنان را تهدید می‌کند.

با وجود تمام این حرف‌ها اما انگار قرار نیست یک نهاد به صورت اصولی به بررسی مشکلات زنان خیابانی بپردازد.
تیر خلاص را هم علم‌الهدایی شلیک می‌کند و می‌گوید: بگذارید حرف آخر را بزنم. درست مانند سایر آسیب‌های اجتماعی که هیچ‌وقت متولی مفید پیدا نمی‌کنند،دختران فراری هم متولی خاصی ندارند، مثل کارتن خواب‌ها. درست مثل آمار معتادان جامعه که بیش از 20 سال است که افزایش نیافته است.

saanei in gorgan part5 سخنرانی آبه الله صانعی او می گوید بزودی انقلاب می شود

saanei in gorgan part5 سخنرانی آبه الله صانعی او می گوید بزودی انقلاب می شود

saanei in gorgan part4 سخنرانی آبه الله صانعی او می گوید بزودی انقلاب می شود

saanei in gorgan part4 سخنرانی آبه الله صانعی او می گوید بزودی انقلاب می شود

کاریکاتور؛ تظاهرات حکومتی: ما اهل تهران نیستیم بی ساندویچ بایستیم

کاریکاتور؛ تظاهرات حکومتی: ما اهل تهران نیستیم بی ساندویچ بایستیم

عکس؛ تیرباران سنگ قبر ندا

عکس؛ تیرباران سنگ قبر ندا

saanei in gorgan part3 سخنرانی آبه الله صانعی او می گوید بزودی انقلاب می شود

saanei in gorgan part3 سخنرانی آبه الله صانعی او می گوید بزودی انقلاب می شود

در باره فعالیت علیه جمهوری اسلامی در خارج کشور


به نقل از نشریه ندای انقلاب شماره ۲۲- ۶ ژانویه ۲۰۱۰

در باره فعالیت علیه جمهوری اسلامی در خارج کشور
گفتگو با خلیل کیوان- دبیر تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران
(قسمت اول)

حسن صالحی- اجازه دهید قبل از اینکه به جنبه های مختلف فعالیت علیه جمهوری اسلامی در خارج کشور بپردازیم به مسئله دیگری بپردازیم که البته بی ربط با موضوع این گفتگو نیز نیست۔ منظورم نامه عزتالله سحابی خطاب به ایرانیان خارج کشور است. وی در این نامه از مردم خواسته است که از رادیکالیسم و تندروی پرهیز کنند و شعارهای تند ندهند، چرا که تحولات باید تدریجی باشد و بعلاوه اینکه ایشان تاکید کرده است که آنچه در ایران می گذرد انقلاب نیست و نباید این وضعیت را با انقلاب شبیه سازی کرد و بعدش همان حرفهای همیشگی که انقلاب خوب نیست و خشونت است و غیره. بطور قطع این نامه از سر دلسوزی نوشته شده است ولی نه از سر دلسوزی برای مردم بپاخاسته ایران بلکله، دلسوزی برای رژیمی که حسابی در منگنه انقلاب مردم قرار دارد. طبعا من می خواهم در مورد مضمون نامه ایشان و شان نزولش نظر شما را بپرسم ولی، مسئله ای که در عین حال ذهن من را بخود مشغول کرده است این است که چرا سحابی این نامه را به ایرانیان خارج کشور نوشته است؟ خوب این نامه علی القاعده باید خطاب به جوانان داخل ایران می بود. آیا ایشان دارد احزاب و سازمانهای اپوزیسیون و سرنگونی طلب را مورد خطاب قرار می دهد؟ آیا این نشانه اهمیت اعتراضات در خارج کشور است که جمهوری اسلامی را با تنگناهای زیادی روبرو کرده است؟ شما چه فکر می کنید؟
خلیل کیوان: حال همه دریافته اند که مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی در دو حوزه به پیش میرود. یک دهه قبل هنوز بودند کسانی که مبارزات مردم در خارج کشور را تحقیر میکردند. کم کم این کوته نظری رنگ باخت و گرایشات مختلف سعی کردند جایگاه محکمی در این حوزه نیز بدست بیاروند. امروز دیگر با رشد تکنولژی و نقش اینترنت و ماهواره تردیدی برای کسی باقی نمانده است که نبرد در پهنه بین المللی مکمل مبارزه جانانه ای است که مردم در تهران و شهرهای دیگر برای سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور دارند. سرنوشت سیاسی بلاخره در خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ رقم میخورد اما، در عین حال مبارزات مردم در پهنه بین الملل و تلاشی که از خارج کشور صورت میگیرد بی نهایت با اهمیت و از یک نگاه عمیقتر بسیار اساسی نیز هست. ایران دو حوزه ای است. بخشی از مردم ایران خارج از مرزهای کشور زندگی میکنند. بعلاوه، دستگاه های مرکزی و رهبری احزاب سیاسی بخاطر سرکوب و کشتاری که از آنها شده است در خارج از کشور مستقراند. این مردم و فعالین سیاسی و رهبری احزاب نقش تعیین کننده ای نه فقط در توازن قوا در خارج کشور بلکه از طرق مختلف بر روندهای سیاسی درون کشور بازی میکنند.
سحابی خوب میداند که در خارج کشور از پلیس و نیروی سرکوب جمهوری اسلامی خبری نیست. بنابراین، از توحش و درگیری با مردم و خشونت علیه آنها هم خبری نیست. از تجاوز و شکنجه و اعدام خبری نیست. پس شان نرول پیام او برای چیست؟ چرا از قربانیان توحش و خشونت جمهوری اسلامی در خارج تقاضا میکند خشونت نکنند! حقیقت این است که او دارد به چیز دیگری اشاره میکند. حقیقت دیگری را بطور غیر مستقیم تاکید میکند. بله، منظور او نقش تعیین کننده مبارزه مردم در خارج کشور و همچنین تاثیرات تعیین کننده اپوزسیون خار ج کشور بر روندهای درون کشور است. همین را سر راست نمیگوید بلکه، در لفافه انقلاب نیست. خشونت نکنید و تغییرات تدریجی و بزک نمیر بهار میاد، پیام خود را بسته بندی میکند. چرا؟ ایشان نگران رفتن جمهوری اسلامی است. به این دلیل ساده که امثال او بیش از اینکه از خشونت جمهوری اسلامی عصبانی باشند، از سرنگونی آن نگران اند. ایشان اپوزیسیون حافظ نظام اند. به همین خاطر از خیزش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی بیش از ماندن جمهوری اسلامی وحشت دارند. و یک نکته دیگری در پیام ایشان هست. من هم مثل شما فکر میکنم که او دارد رهبری اپوزیسیون که در خارج مستقر است را خطاب قرار میدهد. با این پیام حقیقتی را آدرس میکند. او که میداند در خارج کشور درگیری نیست. تیری شلیک نشده، به کسی تجاوز نشده، چوبه داری برپا نیست. آنچه که هست تظاهرات و حمایت از مبارزه مردم است. نهایت تندروی در خارج تلاش هائی است برای سد کردن حضور جانیان حاکم بر ایران در مجامعع بین المللی است و البته هر جا ممکن شود تصرف سفارتخانه ها و دیگر مراکز رژیم. پیام سحابی بر این حقیقت تاکید دارد که رهبری اپوزیسیون از خارج نقش کلیدی در رویاروئی های داخل دارند. بنظر من این بمرور برجسته تر هم خواهد شد. این نصایح خاله خرسه ای آقای سحابی را باید مکمل همان حرفهای وزیر اطلاعات بحساب آورد که گفته است مارکسیست ها در رویدادهای اخیر نقش دارند.

آقای سحابی حق دارد انقلاب را تخطئه کند. منکر آن شود. بخود دلداری دهد که انشااله این انقلاب نیست. چرا؟ ایشان همانطور که اشاره شد اپوزیسیون حافظ نظام اند. نمیخواهند این نظام پوسیده و بی رحم واژگون شود. از یک حکومت سکولار و برابری خواه بیش از خود جمهوری اسلامی وحشت دارد. ایشان هر انتقادی که به حکومت داشته باشند، نهایتا جمهوری اسلامی را نظام خود میداند. برای این اظهارات مشعع خود چه بسا توصیه هائی هم گرفته باشد. این توصیه های حکمیانه جناب سحابی فقط خشم مردم را برمی انگیزد. با پوزخند تلخ روبرو میشود.

حسن صالحی: بدنبال شورش مردم در ۶ دیماه تعدادی از نهادهای مدافع حقوق بشر و مقامات ارشد دولتهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، آلمان، کانادا، هلند، اتحادیه اروپا و چند کشور دیگر برخورد خشونت آمیز دولت با مردم در ۶ دی را تقبیح کرده اند و حتی دولت روسیه نگرانی عمیق خود را از خشونت در جریان تظاهرات اعلام داشته و خواستار اقداماتی برای جلوگیری از تشدید خشونت شده است. بعلاوه همانطور که خبر دارید در مدیای جهانی تحلیل های و گزارشات زیادی منعکس شد که از فروپاشی و یا سرنگونی قریب الوقوع جمهوری اسلامی سخن می گفت. می خواستم از اینجا به مسئله انزوای سیاسی و دپیلماتیک رژیم بپردازم. برای رسیدن به این موقیت چکار باید کرد؟

خلیل کیوان: رویداهای ایران در مرکز توجه افکار عمومی در سراسر جهان است. کار بجائی کشیده شده است که دولت هائی که آشکار و نهان طی سی سال گذشته بر مشقات مردم ایران چشم پوشیده بودند، و زیر بال جمهوری اسلامی را گرفته بودند، چرتکه می اندازند. دارند در سیاست خود در قبال جمهوری اسلامی غور میکنند. بوی الرحمان جمهوری اسلامی همه جا را پر کرده است. اینها به یمن مبارزه قهرمانانه مردم ایران به لکنت زبان افتاده اند. سی سال بود که بی حقوقی مطلق وسرکوب سیستماتیک مردم را نهایتا با یک انتقاد حقوق بشری و مدارا با رژیم از کنارش رد میشدند. امروز دیگر این ممکن نیست. افکار عمومی به آنها اجازه نمیدهد. به عاقبت خود هم فکر میکنند. میدانند جمهوری اسلامی رفتنی است. فکر منافع و اعتبار خود نزد مردم کشور خود و مردم ایران در فردای سرنگونی رژیم هستند.

این سطح از اعتراض به جمهوری اسلامی که امروز از سوی دولی که نام بردید صورت میگیرد در نتیجه مبارزه مردم بدست آمده است. همه چیز تغییر کرده است. حتی نگاه مردم جهان و دولت ها نسبت به مردم ایران. کسی دیگر آن تصویر شش در چهاری که جمهوری اسلامی را نماینده مردم میدانست، برنمی تابد. برعکس، همه جا صحبت از این است که مردم ایران و رژیم هیچ سنخیتی با هم ندارند. از تحولات زیرو رو کننده در ایران صحبت میکنند. بسیاری از روزنامه ها و خبرگزاریها از وقوع انقلاب در ایران و پایان کار جمهوری اسلامی و آغاز تحولاتی بنیادی سخن میگویند.

این وضعیت تازه را باید دستمایه طرد و انزوای بین المللی جمهوری اسلامی قرار داد. باید دولت ها را تحت فشار گذاشت که جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند. باید خواست که جمهوری اسلامی را بعنوان رژیم مشروع ایران برسیمت نشناسند. باید با شدت بیشتری خواهان قطع رابطه سیاسی دیپلماتیک و فرهنگی با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی شویم. باید کاری کنیم که جمهوری اسلامی از مجامع بین المللی اخراج شود.

یادمان باشد که شکست آمریکا در جنگ ویتنام نه فقط در پی مبارزه مردم ویتنام بلکه، همچنین تحت فشار اعتراضات بین المللی امکانپذیر شد. معروف است که قدرت حاکمه وقت آمریکا جنگ را در اتاق نشیمن های مردم آمریکا باخته بود. این فقط یک نمونه از تاثیر مبارزه بین المللی در تاریخ معاصر است. نمونه آفریقای جنوبی نیز بسیار روشن تر و موخرتر است. رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی با اعتراضات گسترده بین المللی و انزوا روبرو بود. نهایتا مبارزات مردم در آفریقای جنوبی به موازات اعتراضات بین المللی رژیم نژادپرست را از پای درآورد. بنابراین، هم از نظر نمونه های تاریخی و هم از نظر شرایط مادی، اکنون امکان گسترش فشارهای بین المللی و در تنگنا قرار دادن دولت ها برای طرد رژیم جمهوری اسلامی در سراسر دنیا کاملا ممکن است. در آنزمان تشکل های همبستگی با مردم آفریقا نقش کلیدی در این جهت داشتد. اکنون، تشکل ایران سولیداریتی در کشورها و شهرهای مختلف میتواند همان نقش را در رابطه با پشتیبانی از مبارزات مردم ایران داشته باشد. مردم بیشماری خواهان حمایت از مبارزه مردم ایران هستند. بر این زمینه میتوان کمیته همبستگی با مردم ایران (ایران سولیداریتی) را در همه جا برپا کرد و تلاش های بین المللی برای پشتیبانی از مبارزه مردم ایران را گسترش داد.

حسن صالحی: روز ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹ رونامه آلماني زبان تاگس انتسايگه چاپ سويس در تحلیلی از اوضاع ایران منجمله نوشت:
" رنسانس در اروپا و آگاهگري با يك قانون اساسي دمكراتيك و حقوق شهروندي تضمين شده به نتيجه رسيد. جنبش اعتراضي در ايران همان را مي خواهد كه جنبش اگاهگري در فرانسه و انگليس آنرا ميخواست و به آن دست يافت. اين يك انقلاب است كه از اعماق جامعه بلند شده است. اين شعله ديگر خاموش نميشود اگر حكومت سقوط كند٬ جالب است كه درست در كشوري كه مذهب با شدت و حدت حكومت مي كرد٬ اولين حكومت سكولار در خليج فارس بنا نهاده ميشود. اين حركت فوق العاده مهم است. اين يك نقطه اميد است در منطقه و در رشد منطقه. يك اميد براي جنبش دمكراتيك در عراق و لبنان و يك انتخاب در مقابل ايديولوژي حزب الله و حماس در فلسطين و عليه همه ديكتاتوريهاي عربي."
می خواستم نظر شما را در باره تاثیرات جهانی انقلاب مردم ایران بدانم؟ با ارزیابی این روزنامه موافقید؟

خلیل کیوان : این روزها با این نوع اظهار نظرها که تعداشان هم کم نیستند، روبرو میشویم. حتی برخی از دست راستی ترین مطبوعات و رسانه ها هم از سرنگونی و وقوع انقلاب در ایران سخن میگویند. روزنامه تاگس انتسایگه جهت، تمایل و کما بیش شدت اعتراضات را تشخیص داده است اما، هنوز ابعاد زیرو رو کننده انقلابی که در جریان هست را درنیافته است. آنچه که این نویسنده به آن اشاره دارد گوشه ای از یک حرکت بمراتب عمیقتر، گسترده تر و با پیامدهای فراتر از محدوده خاورمیانه است. انقلاب در ایران در صورت پیروزی پیامدهای به مراتب عظیم تری از انقلاب کبیر فرانسه و حتی انقلاب اکتبر در جهان خواهد داشت. تاثیرات این انقلاب نه فقط در کشورهای مجاور و خلیج و خاورمیانه که مستقیما زیر فشار اسلام سیاسی قرار دارند بلکه، در سراسر جهان بروز خواهد یافت.

خیزش مردم ایران علیه سرکوب و خفقان است. علیه سلطه و دخالت مذهب در زندگی اجتماعی و خصوصی است. علیه بی حقوق مطلق زن در جامعه است. علیه فقر و اعتیاد و فحشا و بی حرمتی نسبت به انسان است. علیه محرومیت از مواهب و امکانات زندگی و برای رفاه و شادی و آسایش است. لذا، این انقلاب قدرت عظیم توده های ده ها میلیونی را پشت سر خود خواهد داشت. بی شک حکومت بعدی ایران فقط حکومتی سکولار میتواند باشد. و نه فقط این بلکه، حکومتی که منزلت و رفاه انسان را هدف خود قرار داده باشد از نظر توده مردم قابل پذیرش است. چنین انقلابی مورد حمایت بین المللی مردم و آزادیخواهان جهان قرار خواهد گرفت و منشا الهام برای مردم خاورمیانه خواهد بود.

مردم ایران در راه رهائی خود رژیمی را سرنگون خواهند کرد که منشا الهام، تکیه گاه و ستون فقرات اسلام سیاسی است. با سرنگونی جمهوری اسلامی، مردم ایران خدمت بزرگی به مردم خاورمیانه و جهان خواهند کرد. جنبش اسلام سیاسی با دولت ها و سازمانها و هزاران سلول فعال در سراسر جهان به یک معضل برای همه بشریت بدل شده است. تروریسم اسلام سیاسی یک واقعیت امروز جهان است. با درهم شکستن جمهوری اسلامی سیر اضمحلال جریانات اسلام سیاسی آغاز میشود. تضعیف جنبش اسلام سیاسی در سراسر جهان به معنی امن تر شدن جهان برای همه است. از این نظر هم پی آمد سقوط جمهوری اسلامی و انقلاب در ایران امری جهانی است.

انقلاب ایران نه قومی ٬ نه ملی و نه مذهبی بلکه بر سر هویت انسانی است. تا همینجا مردم ایران پیام روشنی به جهان ارسال کرده اند. نشان داده اند که خواهان بالاترین نرم های شناخته شده تا کنونی در زندگی و شئونات خود هستند. به این ترتیب دولت های موزائیکی ملی مذهبی را یک تحفه دمکراسی غربی برای بخشهای از مردم جهان و از جمله مردم خاورمیانه بوده است را هم رسوا کرده اند. نسبیت فرهنگی و معیارهای دوگانه را طرد کرده اند. با سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب در ایران به نسبیت فرهنگی و معیارهای دوگانه و راسیسم در تئوری و در سیاست و قانون ضربه مهلکی وارد خواهد خواهد شد. اینها هنوز پاره ای از تاثیرات و عواقب منطقه ای و جهانی سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب در ایران خواهد بود. ( ادامه دارد)

در باره فعالیت علیه جمهوری اسلامی در خارج کشور


به نقل از نشریه ندای انقلاب شماره ۲۲- ۶ ژانویه ۲۰۱۰

در باره فعالیت علیه جمهوری اسلامی در خارج کشور
گفتگو با خلیل کیوان- دبیر تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری ایران
(قسمت اول)

حسن صالحی- اجازه دهید قبل از اینکه به جنبه های مختلف فعالیت علیه جمهوری اسلامی در خارج کشور بپردازیم به مسئله دیگری بپردازیم که البته بی ربط با موضوع این گفتگو نیز نیست۔ منظورم نامه عزتالله سحابی خطاب به ایرانیان خارج کشور است. وی در این نامه از مردم خواسته است که از رادیکالیسم و تندروی پرهیز کنند و شعارهای تند ندهند، چرا که تحولات باید تدریجی باشد و بعلاوه اینکه ایشان تاکید کرده است که آنچه در ایران می گذرد انقلاب نیست و نباید این وضعیت را با انقلاب شبیه سازی کرد و بعدش همان حرفهای همیشگی که انقلاب خوب نیست و خشونت است و غیره. بطور قطع این نامه از سر دلسوزی نوشته شده است ولی نه از سر دلسوزی برای مردم بپاخاسته ایران بلکله، دلسوزی برای رژیمی که حسابی در منگنه انقلاب مردم قرار دارد. طبعا من می خواهم در مورد مضمون نامه ایشان و شان نزولش نظر شما را بپرسم ولی، مسئله ای که در عین حال ذهن من را بخود مشغول کرده است این است که چرا سحابی این نامه را به ایرانیان خارج کشور نوشته است؟ خوب این نامه علی القاعده باید خطاب به جوانان داخل ایران می بود. آیا ایشان دارد احزاب و سازمانهای اپوزیسیون و سرنگونی طلب را مورد خطاب قرار می دهد؟ آیا این نشانه اهمیت اعتراضات در خارج کشور است که جمهوری اسلامی را با تنگناهای زیادی روبرو کرده است؟ شما چه فکر می کنید؟
خلیل کیوان: حال همه دریافته اند که مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی در دو حوزه به پیش میرود. یک دهه قبل هنوز بودند کسانی که مبارزات مردم در خارج کشور را تحقیر میکردند. کم کم این کوته نظری رنگ باخت و گرایشات مختلف سعی کردند جایگاه محکمی در این حوزه نیز بدست بیاروند. امروز دیگر با رشد تکنولژی و نقش اینترنت و ماهواره تردیدی برای کسی باقی نمانده است که نبرد در پهنه بین المللی مکمل مبارزه جانانه ای است که مردم در تهران و شهرهای دیگر برای سرنگونی جمهوری اسلامی در دستور دارند. سرنوشت سیاسی بلاخره در خیابانهای تهران و شهرهای بزرگ رقم میخورد اما، در عین حال مبارزات مردم در پهنه بین الملل و تلاشی که از خارج کشور صورت میگیرد بی نهایت با اهمیت و از یک نگاه عمیقتر بسیار اساسی نیز هست. ایران دو حوزه ای است. بخشی از مردم ایران خارج از مرزهای کشور زندگی میکنند. بعلاوه، دستگاه های مرکزی و رهبری احزاب سیاسی بخاطر سرکوب و کشتاری که از آنها شده است در خارج از کشور مستقراند. این مردم و فعالین سیاسی و رهبری احزاب نقش تعیین کننده ای نه فقط در توازن قوا در خارج کشور بلکه از طرق مختلف بر روندهای سیاسی درون کشور بازی میکنند.
سحابی خوب میداند که در خارج کشور از پلیس و نیروی سرکوب جمهوری اسلامی خبری نیست. بنابراین، از توحش و درگیری با مردم و خشونت علیه آنها هم خبری نیست. از تجاوز و شکنجه و اعدام خبری نیست. پس شان نرول پیام او برای چیست؟ چرا از قربانیان توحش و خشونت جمهوری اسلامی در خارج تقاضا میکند خشونت نکنند! حقیقت این است که او دارد به چیز دیگری اشاره میکند. حقیقت دیگری را بطور غیر مستقیم تاکید میکند. بله، منظور او نقش تعیین کننده مبارزه مردم در خارج کشور و همچنین تاثیرات تعیین کننده اپوزسیون خار ج کشور بر روندهای درون کشور است. همین را سر راست نمیگوید بلکه، در لفافه انقلاب نیست. خشونت نکنید و تغییرات تدریجی و بزک نمیر بهار میاد، پیام خود را بسته بندی میکند. چرا؟ ایشان نگران رفتن جمهوری اسلامی است. به این دلیل ساده که امثال او بیش از اینکه از خشونت جمهوری اسلامی عصبانی باشند، از سرنگونی آن نگران اند. ایشان اپوزیسیون حافظ نظام اند. به همین خاطر از خیزش مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی بیش از ماندن جمهوری اسلامی وحشت دارند. و یک نکته دیگری در پیام ایشان هست. من هم مثل شما فکر میکنم که او دارد رهبری اپوزیسیون که در خارج مستقر است را خطاب قرار میدهد. با این پیام حقیقتی را آدرس میکند. او که میداند در خارج کشور درگیری نیست. تیری شلیک نشده، به کسی تجاوز نشده، چوبه داری برپا نیست. آنچه که هست تظاهرات و حمایت از مبارزه مردم است. نهایت تندروی در خارج تلاش هائی است برای سد کردن حضور جانیان حاکم بر ایران در مجامعع بین المللی است و البته هر جا ممکن شود تصرف سفارتخانه ها و دیگر مراکز رژیم. پیام سحابی بر این حقیقت تاکید دارد که رهبری اپوزیسیون از خارج نقش کلیدی در رویاروئی های داخل دارند. بنظر من این بمرور برجسته تر هم خواهد شد. این نصایح خاله خرسه ای آقای سحابی را باید مکمل همان حرفهای وزیر اطلاعات بحساب آورد که گفته است مارکسیست ها در رویدادهای اخیر نقش دارند.

آقای سحابی حق دارد انقلاب را تخطئه کند. منکر آن شود. بخود دلداری دهد که انشااله این انقلاب نیست. چرا؟ ایشان همانطور که اشاره شد اپوزیسیون حافظ نظام اند. نمیخواهند این نظام پوسیده و بی رحم واژگون شود. از یک حکومت سکولار و برابری خواه بیش از خود جمهوری اسلامی وحشت دارد. ایشان هر انتقادی که به حکومت داشته باشند، نهایتا جمهوری اسلامی را نظام خود میداند. برای این اظهارات مشعع خود چه بسا توصیه هائی هم گرفته باشد. این توصیه های حکمیانه جناب سحابی فقط خشم مردم را برمی انگیزد. با پوزخند تلخ روبرو میشود.

حسن صالحی: بدنبال شورش مردم در ۶ دیماه تعدادی از نهادهای مدافع حقوق بشر و مقامات ارشد دولتهای آمریکا، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، آلمان، کانادا، هلند، اتحادیه اروپا و چند کشور دیگر برخورد خشونت آمیز دولت با مردم در ۶ دی را تقبیح کرده اند و حتی دولت روسیه نگرانی عمیق خود را از خشونت در جریان تظاهرات اعلام داشته و خواستار اقداماتی برای جلوگیری از تشدید خشونت شده است. بعلاوه همانطور که خبر دارید در مدیای جهانی تحلیل های و گزارشات زیادی منعکس شد که از فروپاشی و یا سرنگونی قریب الوقوع جمهوری اسلامی سخن می گفت. می خواستم از اینجا به مسئله انزوای سیاسی و دپیلماتیک رژیم بپردازم. برای رسیدن به این موقیت چکار باید کرد؟

خلیل کیوان: رویداهای ایران در مرکز توجه افکار عمومی در سراسر جهان است. کار بجائی کشیده شده است که دولت هائی که آشکار و نهان طی سی سال گذشته بر مشقات مردم ایران چشم پوشیده بودند، و زیر بال جمهوری اسلامی را گرفته بودند، چرتکه می اندازند. دارند در سیاست خود در قبال جمهوری اسلامی غور میکنند. بوی الرحمان جمهوری اسلامی همه جا را پر کرده است. اینها به یمن مبارزه قهرمانانه مردم ایران به لکنت زبان افتاده اند. سی سال بود که بی حقوقی مطلق وسرکوب سیستماتیک مردم را نهایتا با یک انتقاد حقوق بشری و مدارا با رژیم از کنارش رد میشدند. امروز دیگر این ممکن نیست. افکار عمومی به آنها اجازه نمیدهد. به عاقبت خود هم فکر میکنند. میدانند جمهوری اسلامی رفتنی است. فکر منافع و اعتبار خود نزد مردم کشور خود و مردم ایران در فردای سرنگونی رژیم هستند.

این سطح از اعتراض به جمهوری اسلامی که امروز از سوی دولی که نام بردید صورت میگیرد در نتیجه مبارزه مردم بدست آمده است. همه چیز تغییر کرده است. حتی نگاه مردم جهان و دولت ها نسبت به مردم ایران. کسی دیگر آن تصویر شش در چهاری که جمهوری اسلامی را نماینده مردم میدانست، برنمی تابد. برعکس، همه جا صحبت از این است که مردم ایران و رژیم هیچ سنخیتی با هم ندارند. از تحولات زیرو رو کننده در ایران صحبت میکنند. بسیاری از روزنامه ها و خبرگزاریها از وقوع انقلاب در ایران و پایان کار جمهوری اسلامی و آغاز تحولاتی بنیادی سخن میگویند.

این وضعیت تازه را باید دستمایه طرد و انزوای بین المللی جمهوری اسلامی قرار داد. باید دولت ها را تحت فشار گذاشت که جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند. باید خواست که جمهوری اسلامی را بعنوان رژیم مشروع ایران برسیمت نشناسند. باید با شدت بیشتری خواهان قطع رابطه سیاسی دیپلماتیک و فرهنگی با رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی شویم. باید کاری کنیم که جمهوری اسلامی از مجامع بین المللی اخراج شود.

یادمان باشد که شکست آمریکا در جنگ ویتنام نه فقط در پی مبارزه مردم ویتنام بلکه، همچنین تحت فشار اعتراضات بین المللی امکانپذیر شد. معروف است که قدرت حاکمه وقت آمریکا جنگ را در اتاق نشیمن های مردم آمریکا باخته بود. این فقط یک نمونه از تاثیر مبارزه بین المللی در تاریخ معاصر است. نمونه آفریقای جنوبی نیز بسیار روشن تر و موخرتر است. رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی با اعتراضات گسترده بین المللی و انزوا روبرو بود. نهایتا مبارزات مردم در آفریقای جنوبی به موازات اعتراضات بین المللی رژیم نژادپرست را از پای درآورد. بنابراین، هم از نظر نمونه های تاریخی و هم از نظر شرایط مادی، اکنون امکان گسترش فشارهای بین المللی و در تنگنا قرار دادن دولت ها برای طرد رژیم جمهوری اسلامی در سراسر دنیا کاملا ممکن است. در آنزمان تشکل های همبستگی با مردم آفریقا نقش کلیدی در این جهت داشتد. اکنون، تشکل ایران سولیداریتی در کشورها و شهرهای مختلف میتواند همان نقش را در رابطه با پشتیبانی از مبارزات مردم ایران داشته باشد. مردم بیشماری خواهان حمایت از مبارزه مردم ایران هستند. بر این زمینه میتوان کمیته همبستگی با مردم ایران (ایران سولیداریتی) را در همه جا برپا کرد و تلاش های بین المللی برای پشتیبانی از مبارزه مردم ایران را گسترش داد.

حسن صالحی: روز ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹ رونامه آلماني زبان تاگس انتسايگه چاپ سويس در تحلیلی از اوضاع ایران منجمله نوشت:
" رنسانس در اروپا و آگاهگري با يك قانون اساسي دمكراتيك و حقوق شهروندي تضمين شده به نتيجه رسيد. جنبش اعتراضي در ايران همان را مي خواهد كه جنبش اگاهگري در فرانسه و انگليس آنرا ميخواست و به آن دست يافت. اين يك انقلاب است كه از اعماق جامعه بلند شده است. اين شعله ديگر خاموش نميشود اگر حكومت سقوط كند٬ جالب است كه درست در كشوري كه مذهب با شدت و حدت حكومت مي كرد٬ اولين حكومت سكولار در خليج فارس بنا نهاده ميشود. اين حركت فوق العاده مهم است. اين يك نقطه اميد است در منطقه و در رشد منطقه. يك اميد براي جنبش دمكراتيك در عراق و لبنان و يك انتخاب در مقابل ايديولوژي حزب الله و حماس در فلسطين و عليه همه ديكتاتوريهاي عربي."
می خواستم نظر شما را در باره تاثیرات جهانی انقلاب مردم ایران بدانم؟ با ارزیابی این روزنامه موافقید؟

خلیل کیوان : این روزها با این نوع اظهار نظرها که تعداشان هم کم نیستند، روبرو میشویم. حتی برخی از دست راستی ترین مطبوعات و رسانه ها هم از سرنگونی و وقوع انقلاب در ایران سخن میگویند. روزنامه تاگس انتسایگه جهت، تمایل و کما بیش شدت اعتراضات را تشخیص داده است اما، هنوز ابعاد زیرو رو کننده انقلابی که در جریان هست را درنیافته است. آنچه که این نویسنده به آن اشاره دارد گوشه ای از یک حرکت بمراتب عمیقتر، گسترده تر و با پیامدهای فراتر از محدوده خاورمیانه است. انقلاب در ایران در صورت پیروزی پیامدهای به مراتب عظیم تری از انقلاب کبیر فرانسه و حتی انقلاب اکتبر در جهان خواهد داشت. تاثیرات این انقلاب نه فقط در کشورهای مجاور و خلیج و خاورمیانه که مستقیما زیر فشار اسلام سیاسی قرار دارند بلکه، در سراسر جهان بروز خواهد یافت.

خیزش مردم ایران علیه سرکوب و خفقان است. علیه سلطه و دخالت مذهب در زندگی اجتماعی و خصوصی است. علیه بی حقوق مطلق زن در جامعه است. علیه فقر و اعتیاد و فحشا و بی حرمتی نسبت به انسان است. علیه محرومیت از مواهب و امکانات زندگی و برای رفاه و شادی و آسایش است. لذا، این انقلاب قدرت عظیم توده های ده ها میلیونی را پشت سر خود خواهد داشت. بی شک حکومت بعدی ایران فقط حکومتی سکولار میتواند باشد. و نه فقط این بلکه، حکومتی که منزلت و رفاه انسان را هدف خود قرار داده باشد از نظر توده مردم قابل پذیرش است. چنین انقلابی مورد حمایت بین المللی مردم و آزادیخواهان جهان قرار خواهد گرفت و منشا الهام برای مردم خاورمیانه خواهد بود.

مردم ایران در راه رهائی خود رژیمی را سرنگون خواهند کرد که منشا الهام، تکیه گاه و ستون فقرات اسلام سیاسی است. با سرنگونی جمهوری اسلامی، مردم ایران خدمت بزرگی به مردم خاورمیانه و جهان خواهند کرد. جنبش اسلام سیاسی با دولت ها و سازمانها و هزاران سلول فعال در سراسر جهان به یک معضل برای همه بشریت بدل شده است. تروریسم اسلام سیاسی یک واقعیت امروز جهان است. با درهم شکستن جمهوری اسلامی سیر اضمحلال جریانات اسلام سیاسی آغاز میشود. تضعیف جنبش اسلام سیاسی در سراسر جهان به معنی امن تر شدن جهان برای همه است. از این نظر هم پی آمد سقوط جمهوری اسلامی و انقلاب در ایران امری جهانی است.

انقلاب ایران نه قومی ٬ نه ملی و نه مذهبی بلکه بر سر هویت انسانی است. تا همینجا مردم ایران پیام روشنی به جهان ارسال کرده اند. نشان داده اند که خواهان بالاترین نرم های شناخته شده تا کنونی در زندگی و شئونات خود هستند. به این ترتیب دولت های موزائیکی ملی مذهبی را یک تحفه دمکراسی غربی برای بخشهای از مردم جهان و از جمله مردم خاورمیانه بوده است را هم رسوا کرده اند. نسبیت فرهنگی و معیارهای دوگانه را طرد کرده اند. با سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب در ایران به نسبیت فرهنگی و معیارهای دوگانه و راسیسم در تئوری و در سیاست و قانون ضربه مهلکی وارد خواهد خواهد شد. اینها هنوز پاره ای از تاثیرات و عواقب منطقه ای و جهانی سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب در ایران خواهد بود. ( ادامه دارد)

درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای خامنه ای

Image and video hosting by TinyPic