Monday, December 14, 2009

تضعيف حقوق بشر خيانت به بشريت است


به مناسبت سالگرد امضای اعلاميه حقوق بشر
تضعيف حقوق بشر خيانت به بشريت است

از نشانه هايي که در تاريخ زندگی انسان وجود دارد، می توان نتيجه گرفت که او، از آن زمان که از لحاظ نيروی درک و هوش خود از جانداران ديگر متفاوت شد، تا کنون و بدون توقف چند خواست مشخص را دنبال کرده است: آزاد بودن، گرفتار تبعيض نشدن، و در رفاه و امنيت به شادمانی زيستن. البته آشکار است که، در دوره های مختلف تاريخی، شکل و محتوای اين خواست ها با آنچه که انسان امروز خواهان آن است تفاوت هایی زمان مند داشته است اما، به نسبت امکانات زمانه و در جوامع مختلف، «روح اصلی ِ» اين خواست ها هميشه وجود داشته است.
خواست «آزادی» در ذهن فردی که در نظام طايفه ای زندگی می کرده، طبعاً با همان خواست در ذهن شخصی که در دوران برده داری بسر می برده، و يا در ذهن انسان حاضر در نظام زمين داری بزرگ، تفاوت هايي داشته است. مفهوم «رفاه» نيز برای آن که در قرون وسطا می زيسته با کسی که در دوران شکوفایی بورژوازی چشم بر جهان گشوده کاملا فرق می کرده است. و همچنين است خواست هاي ديگر اصلی انسان. اما به جرات می توان گفت که هيچ دوره ای وجود نداشته که انسان از رفاه ـ که مجموعه ای از خوب خوردن، خوب نوشيدن، سرپناه راحت داشتن، و با سلامت و امنيت و صلح و آشتی زيستن است ـ خوشش نيامده باشد. هيچ زمانی در تاريخ نيست که بگويند در آن زمان مردم دوست داشتند در زندان باشند، دوست داشتند شکنجه شوند، و دوست داشتند حاکم يا حاکمينی بر آن ها مسلط باشند که مدام بر سرشان بکوبند. يا نمی توانيم شاهد آوريم که مردمانی در تاريخ بوده اند که از تبعيض خوشحال می شدند و يا بدبختی و رنج و گريه و اندوه را بيش از شادمانی و خنديدن دوست می داشتند ـ حتی اگر اين اشک و گريه به عنوان ثواب به آن ها تحميل شده باشد. آن ها حتی اگر به شوق بهشتی فردايي سر به ديوار کوبيده و اشک ريخته باشند همچنان با داشتن خوشحالی های کوچکی که وعده ی بهشتی هم پشتوانه اش نباشد راضی هستند و آن خوشحالی را دوست می دارند.
گذشته از اين ها، می شود گفت که همه ی تحولات و تغييرات تاريخی، و همه ی قراردادها و ايده های بزرگ جهانی، در اصل برای رسيدن به همين چند خواست، يا حتی وعده ی رسيدن به آن ها پديدار گشته اند. ما هيچ پيامبر، هيچ مصلح اجتماعی و هيچ رهبر فکری و سياسی و مذهبی را در جهان پيدا نمی کنيم که به مردمانی گفته باشد که قصدش اين است که آزادی را از آن ها بگيرد، نان و آب شان را قطع کند، خانه هاشان را ويران کند، آن ها را به دلخواه خود، و بدون هيچ ضابطه و دليلی، به عالی و خوب و متوسط و بد تقسيم کند و هر گروهی را که دوست می دارد بر گروهی ديگر ترجيج دهد و آن مردمان شادمانه برقصند و برای او هورا بکشند. در واقع، همه ی بزرگان محبوب جهان درست با وعده هايي عکس اينها بوده که به محبوبيت رسيده اند. و اگر بعدها شانه از بار تعهداتشان خالی کرده اند، اين را هم ديده ايم که مردم به راحتی و در اولين فرصتی که به دست آورده اند، يا آن ها را در ذهنيت خود کنار گذاشته اند تا با شخصی ديگر و يا نظامی ديگر و يا دورانی ديگر امکان رسيدن به خواست های هميشگی خود را فراهم کنند، و يا توان آن را يافته اند که حسابشان را برسند و خود را از شر آن ها خلاص کنند.
در عين حال، جالب است که تاريخ به ما می گويد که حتی آن رهبران و بزرگان و مصلحانی که ايده ها و وعده هايشان در مورد آن خواست های ميليون ها ساله با راستی و حسن نيت همراه بوده نيز، هيچ کدام ـ با هر ايده ی آسمانی يا زمينی ـ نتوانسته اند که به وعده های خود وفا کنند. نه اين که نخواسته باشند بلکه نتوانسته اند چرا که در ايده های هر کدام از آن ها هميشه تمايلی وجود داشته که هر يک به دليلی عده ای را بر عده ای ديگر ترجيح می داده است و اين تبعيض (حتی اگر خيرانديشانه بوده) بناگزير آزادی و رفاه، و حتی شادمانی، را در يک جامعه «نسبی» می کرده است.
اما، 61 سال پيش، لحظه ای در سرگذشت بلند انسان فرا رسيد که کل تاريخ زندگی او را دگرگون ساخت. اين حادثه به گذاشتن نقطه ی پايانی بر همه ی رنج های بشری مربوط می شد و آغاز با شکوهی بود برای به دست آوردن خواست های ميليون ساله ی موجودی به نام انسان. اين بار، برخلاف همه ی قرن هايي که پشت سر گذاشته ايم، پيامبر، يا حاکم، يا شاه، و رهبر و مصلحی اجتماعی نبود که آمده بود تا، به دروغ و يا به راستی، به مردمان گوشه ای از جهان، يا حتی کل جهان، وعده ی «بزرگی» و «حيثيت» و «برابری و آزادی» و «رفاه و شادمانی» بدهد. اين بار خود مردمان، يعنی کل مردمان جهان، بودند که نقشه ای برای زندگی و آينده ی خود تدارک می ديدند و نشانی درست و دقيق راه رسيدن به کل خواست های خود را در حافظه ی زمانه ی ما به ثبت می رساندند.
اعلاميه حقوق بشر

شصت و يک سال پيش، نمايندگان مردم رشد کرده ی جهان در سازمان ملل متحد اعلاميه ای را امضا کردند که بر پيشانی نوشت آن بر حيثيت و کرامت تمامی اعضای خانواده ی بشری وحقوق برابر و سلب ناپذير او که اساسش بر آزادی و عدالت و صلح بود تاکيد شده بود.* و در بند بند آن به حقوقی اشاره می شد که برگرفته از خواست های هميشگی انسان بود.

فکر اوليه ی اين اعلاميه در قرن هفدهم مطرح شده بود که سپس، در پی جنگ خانمان برانداز جهانی، شکل منظم تری بخود گرفت و در دسامبر 1948 در سی ماده مدون و تصويب شد، و متن حاصل از آن (که تاکنون به 360 زبان دنيا منتشر شده) همان خواست های ميليون ساله ی مردمان جهان را با جزيياتی روشن و برآمده از تجربه های بلند بشری بيان می داشت.**

اين اعلاميه اگر چه تا کنون «به طور قانونی» هيچ ضمانت اجرايي با خود نداشته و ندارد اما در همين شصت و يک سال گذشته نشان داده است که بی هيچ سپاه و حکومت و توپ و تانگ و تفنگی؛ و بی هيچ وعده ی بهشت و تهديد دوزخی؛ علاوه بر اين که هر روز فاتح قلب های هزارها هزار تن از مردمان جهان می شود، همواره خاموش و بدون توقف و به طور روزمره، همچون جريان آب چشمه ای زلال در دل سنگ و سنگ ريزه ها، در قوانين مختلف کشورهای دنيا نفوذ می کند و در همه ی کشورهای دنيا مردمانی مصمم می شوند که، همچون سربازانی داوطلب در يک ارتش گسترنده، خواهان نظارت بر اجرای بدون چون و چرای آن شوند.

اين پديده ای است که هيچ مذهب و ايده ای (چه سياسی و چه اجتماعی) نتوانسته در تحقق آرزوهای هميشگی بشری اينگونه عمل کند. چرا که اعلاميه حقوق بشر برگرفته از همه ی تجربيات او برای رسيدن به خواست های مداوم و به روز شونده ی انسان پيش رو است؛ تجربياتی که رد پای همه ی تلاش ها و ضد تلاش های حقوق بشری بر آن هست، از جنگ های آشوربانی پال گرفته تا جنگ های هيتلر، از رنج های اسپارتاکوس تا استثمار کارگران قرن بيست ويکم در گوشه و کنار دنيا، و از کلمات طلايي اما محدود و باستانی ِ منشور کورش بزرگ تا جزء جزء کلمات کتاب های قانون و حقوقی که راهگشای بشر حق طلب اند.

و چنين است که اعلاميه ی حقوق بشر اکنون به عنوان گوهر بی همتای زمانه ی ما، خواست ها و حق طلبی های کل تاريخ بشری را در خود حمل می کند، و به داروی اليتام بخشی تبديل شده است که بر کل رنج های تاريخی او، و وعده های دست يافتنی اش برای شادمانی هايی آرزويی و طبيعی مرهم می نهد. اکنون هيچ شخصيت يا گروهی که درباره ی نجات و سعادت انسان سخن می گويد نمی تواند منکر کارآيي اين پديده ی شگرف و با ارزش شود.

اما اگر فرد يا افرادی جزو آن دسته از موجوداتی باشند که برايشان تنها رسيدن به هدف مطرح باشد و رفتار و گفتارشان را سود و زيان شخصی يا مربوط به ايده های سياسی يا مذهبی مورد اعتقادشان تعيين کند، البته که طبعاً سعی خواهند داشت تا، به عناوين مختلف و به بهانه های گوناگون با آن بجنگد و يا، اگر دستشان برسد، اهميت آن را در نزد مردمان تضعيف کنند.

تضعيف حقوق بشر
جنگ با حقوق بشر، با تضعيف آن، يا بهتر است بگويم تبليغ برای تضعيف آن، معمولاً از سوی دو گروه اتفاق می افتد:
1ـ کسانی که راه و کار ديکتاتوری و مردم ستيزشان، و يا سودجويي هاي سياسی يا اقتصادی شان، با گسترش جهانی «حقوق بشر» در تضاد است. اين عده، از آنجا که ضعيف تر از آنند که با کل بشريت در افتند، به تنها راه ممکن متوسل شده و می کوشند تا اين فکر را جا بياندازند که: «خود آن هايی که حقوق بشر را ساخته اند رعايت اش نمی کنند». آنها می خواهند از طريق اثبات اين سخن از اهميت مجموعه ی مدون حقوق بشز بکاهند و يا آن را از زندگی مردمان (حداقل در جامعه ای که خود در آن زندگی می کنند) حذف کنند.
2ـ کسانی که اساساً با مفهوم و ارزش حقوق بشر در زندگی خود و کل جامعه ی جهانی آشنا نيستند و به اهميت کاربرد و کارآيي آن واقف نيستند. آن ها نيز، اما نادانسته، و با ديدن هر عملی از سوی قدرت های بزرگ (بگيريم حمايت آن ها از حکومتی مردم ستيز) با اين تصور غلط که حقوق بشر در اختيار آن هاست، حقوق بشر را به ناسزا می گيرند. که « مرده شور اين حقوق بشر را ببرد که مثلا اين بلا سر ما آمده!»
در واقع تضعيف حقوق بشر، چه از جانب اشخاصی چون احمدی نژاد و آيت الله خامنه ای باشد ـ که از نام و سايه ی آن هراس دارند ـ و چه از جانب فلان نويسنده و روشنفکری که از سر رنجی که برای مردمان سرزمين خود می برد تير حمله ی خويش را به سوی حقوق بشر نشانه می گيرد، و چه از جانب فلان فرد يا گروه اپوزيسيونی که از سر خشم می خواهند «فعلا و تا وقتی که حساب سران اين حکومت را نرسيده اند، و همه را با عمامه هاشان به دار نزده اند» هيچ سخنی از حقوق بشر گفته نشود، دود همه ی اين دلايل ـ با همه ی گوناگونی نيت ها و مقاصد ـ نه تنها به چشم مردمان ما، که مردمان کل جهان می رود.
اگر احمدی نژاد ميليون ها دلار از پول خزانه سرزمين مان را خرج می کند تا نشان دهد که در آمريکا و انگليس نيز اعمالی خلاف حقوق بشر اتفاق می افتد، هدف کارش نه محکوم کردن اين نوع کشورها، که تضعيف حقوق بشر است. چرا که نشان دادن آن چه که آمريکا و انگليس و کل غرب (در کنار ده ها قوانين زيبای برگرفته از حقوق بشرشان) برخلاف حقوق بشر انجام می دهند ـ که مهمترين شان ـ اتفاقاً ـ مراوده و مذاکره ی اقتصادی و سياسی با حکومت هايي چون حکومت اسلامی است که شبانه روز به نقض حقوق بشر مشغولند ـ کار چندان مشکلی نيست. در خود کشورهای غربی و، در انبوه گزارش ها و کتاب ها و نشريات روزانه، به طور آزادانه به اين غفلت ها اشاره می شود و اين آزادی سخن گفتن انتقادی و افشاگرانه بخشی از سيستم پالايش و پيرايش مسایل مربوط به حقوق بشر در اين کشورها است. اما آن چه احمدی نژاد و احمدی نژادها و معلمين پشت پرده شان هدف می گيرند در واقع تضعيف خود مجموعه ی حقوق بشری است که رعايت حتی يک مورد آن هم در رفتارهای حکومت اسلامی به چشم نمی خورد.
کاری که اکنون قرار است احمدی نژاد با پول مدرسه ی ميليون ها کودک محروم از تحصيل، با پول غذای ميليون ها گرسنه در گوشه و کنار سرزمين مان، با پول دستمزدهای هزارها کارگری که ماه ها است بی حقوق مانده اند، با پول عمران و آبادانی استان های محروم از همه چيز انجام دهد، نه افشای خلافکاری های حکومت های آزاد و دموکراتيک که کمرنگ کردن خود مفهوم حقوق بشر در ذهن همين ستمديدگان است. او و امثال او می خواهند حقوق بشر را در نزد مردمان ما، و وابستگان ناآگاه و محروم و بدبخت جمهوری اسلامی در کشورهايي چون عراق و لبنان و فلسطين و ديگر نقاطی که به جای نان از حکومت اسلامی اسلحه دريافت می کنند بی بها سازند. می خواهند به آن ها بگويند که: «حقوق بشر برای شما نمی تواند کاری کند. اما من، و حکومت اسلامی ما، می توانيم!».
و متاسفانه همين کار را ـ به صورتی ديگر ـ فلان نويسنده و شاعر و روشفکری هم انجام می دهد که ـ مثلاً، از «لج» اوباما، يا سران اتحاديه ی اروپا ـ به حقوق بشر ناسزا می گويد و اظهار می دارد که «اين حقوق بشر هم الکی است». او، به جای اينکه بگويد «فلان شخص از توجه به حقوق بشر سرپيچی کرده است» ـ ندانسته ـ به تضعيف حقوق بشر کمک می کند و نمی داند که با دست خويش به تضعيف حقوق خودش مشغول است. او نمی داند که بی اعتنايی شخصيت های سياسی و قدرتمند به حقوق بشر ربطی به حقوق بشر ندارد و از اهميت آن نمی کاهد. در واقع، چسباندن حقوق بشر به افراد و گروه هايي چند، هر چند آن افراد بزرگترين مقام های جهانی را داشته باشند، خيانتی به خويش و عليه بشريت است؛ بشري که پس از قرن ها توانسته کيمیايي را کشف کند که کارش رها ساختن او از تحمل بار همه ی قدرت های سياسی و اقتصادی، و اهميت دادن به «حيثيت انسان» است.
احترام به بند بند مواد اعلاميه جهانی حقوق بشر و کمک به گسترش آنها با همه ی امکانات موجود برای هر فردی، به خصوص کسانی که قدرت رسانه ای در دست دارند، کمک به راه بردن به «وادی عشق» ی است که همه ی طلب های انسان را يک جا می پردازد، و رسيدن به همان «انسان» ی است که پس از قرن ها «ملول» بودن از «ديوان و ددان» آرزويش در جان همه ی مردمان نيک جهان وجود داشته است.
دوازدهم دسامبر 2009


=========

* «از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛

از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛

از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛

از آن جا که گسترش روابط دوستانه ميان ملت ها بايد تشويق شود ،

از آن جا که مردمان ملل متحد ، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و کرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند...»


** ماده ی 1

تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.

ماده ی 2

هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشا ی ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه، نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.

تضعيف حقوق بشر خيانت به بشريت است


به مناسبت سالگرد امضای اعلاميه حقوق بشر
تضعيف حقوق بشر خيانت به بشريت است

از نشانه هايي که در تاريخ زندگی انسان وجود دارد، می توان نتيجه گرفت که او، از آن زمان که از لحاظ نيروی درک و هوش خود از جانداران ديگر متفاوت شد، تا کنون و بدون توقف چند خواست مشخص را دنبال کرده است: آزاد بودن، گرفتار تبعيض نشدن، و در رفاه و امنيت به شادمانی زيستن. البته آشکار است که، در دوره های مختلف تاريخی، شکل و محتوای اين خواست ها با آنچه که انسان امروز خواهان آن است تفاوت هایی زمان مند داشته است اما، به نسبت امکانات زمانه و در جوامع مختلف، «روح اصلی ِ» اين خواست ها هميشه وجود داشته است.
خواست «آزادی» در ذهن فردی که در نظام طايفه ای زندگی می کرده، طبعاً با همان خواست در ذهن شخصی که در دوران برده داری بسر می برده، و يا در ذهن انسان حاضر در نظام زمين داری بزرگ، تفاوت هايي داشته است. مفهوم «رفاه» نيز برای آن که در قرون وسطا می زيسته با کسی که در دوران شکوفایی بورژوازی چشم بر جهان گشوده کاملا فرق می کرده است. و همچنين است خواست هاي ديگر اصلی انسان. اما به جرات می توان گفت که هيچ دوره ای وجود نداشته که انسان از رفاه ـ که مجموعه ای از خوب خوردن، خوب نوشيدن، سرپناه راحت داشتن، و با سلامت و امنيت و صلح و آشتی زيستن است ـ خوشش نيامده باشد. هيچ زمانی در تاريخ نيست که بگويند در آن زمان مردم دوست داشتند در زندان باشند، دوست داشتند شکنجه شوند، و دوست داشتند حاکم يا حاکمينی بر آن ها مسلط باشند که مدام بر سرشان بکوبند. يا نمی توانيم شاهد آوريم که مردمانی در تاريخ بوده اند که از تبعيض خوشحال می شدند و يا بدبختی و رنج و گريه و اندوه را بيش از شادمانی و خنديدن دوست می داشتند ـ حتی اگر اين اشک و گريه به عنوان ثواب به آن ها تحميل شده باشد. آن ها حتی اگر به شوق بهشتی فردايي سر به ديوار کوبيده و اشک ريخته باشند همچنان با داشتن خوشحالی های کوچکی که وعده ی بهشتی هم پشتوانه اش نباشد راضی هستند و آن خوشحالی را دوست می دارند.
گذشته از اين ها، می شود گفت که همه ی تحولات و تغييرات تاريخی، و همه ی قراردادها و ايده های بزرگ جهانی، در اصل برای رسيدن به همين چند خواست، يا حتی وعده ی رسيدن به آن ها پديدار گشته اند. ما هيچ پيامبر، هيچ مصلح اجتماعی و هيچ رهبر فکری و سياسی و مذهبی را در جهان پيدا نمی کنيم که به مردمانی گفته باشد که قصدش اين است که آزادی را از آن ها بگيرد، نان و آب شان را قطع کند، خانه هاشان را ويران کند، آن ها را به دلخواه خود، و بدون هيچ ضابطه و دليلی، به عالی و خوب و متوسط و بد تقسيم کند و هر گروهی را که دوست می دارد بر گروهی ديگر ترجيج دهد و آن مردمان شادمانه برقصند و برای او هورا بکشند. در واقع، همه ی بزرگان محبوب جهان درست با وعده هايي عکس اينها بوده که به محبوبيت رسيده اند. و اگر بعدها شانه از بار تعهداتشان خالی کرده اند، اين را هم ديده ايم که مردم به راحتی و در اولين فرصتی که به دست آورده اند، يا آن ها را در ذهنيت خود کنار گذاشته اند تا با شخصی ديگر و يا نظامی ديگر و يا دورانی ديگر امکان رسيدن به خواست های هميشگی خود را فراهم کنند، و يا توان آن را يافته اند که حسابشان را برسند و خود را از شر آن ها خلاص کنند.
در عين حال، جالب است که تاريخ به ما می گويد که حتی آن رهبران و بزرگان و مصلحانی که ايده ها و وعده هايشان در مورد آن خواست های ميليون ها ساله با راستی و حسن نيت همراه بوده نيز، هيچ کدام ـ با هر ايده ی آسمانی يا زمينی ـ نتوانسته اند که به وعده های خود وفا کنند. نه اين که نخواسته باشند بلکه نتوانسته اند چرا که در ايده های هر کدام از آن ها هميشه تمايلی وجود داشته که هر يک به دليلی عده ای را بر عده ای ديگر ترجيح می داده است و اين تبعيض (حتی اگر خيرانديشانه بوده) بناگزير آزادی و رفاه، و حتی شادمانی، را در يک جامعه «نسبی» می کرده است.
اما، 61 سال پيش، لحظه ای در سرگذشت بلند انسان فرا رسيد که کل تاريخ زندگی او را دگرگون ساخت. اين حادثه به گذاشتن نقطه ی پايانی بر همه ی رنج های بشری مربوط می شد و آغاز با شکوهی بود برای به دست آوردن خواست های ميليون ساله ی موجودی به نام انسان. اين بار، برخلاف همه ی قرن هايي که پشت سر گذاشته ايم، پيامبر، يا حاکم، يا شاه، و رهبر و مصلحی اجتماعی نبود که آمده بود تا، به دروغ و يا به راستی، به مردمان گوشه ای از جهان، يا حتی کل جهان، وعده ی «بزرگی» و «حيثيت» و «برابری و آزادی» و «رفاه و شادمانی» بدهد. اين بار خود مردمان، يعنی کل مردمان جهان، بودند که نقشه ای برای زندگی و آينده ی خود تدارک می ديدند و نشانی درست و دقيق راه رسيدن به کل خواست های خود را در حافظه ی زمانه ی ما به ثبت می رساندند.
اعلاميه حقوق بشر

شصت و يک سال پيش، نمايندگان مردم رشد کرده ی جهان در سازمان ملل متحد اعلاميه ای را امضا کردند که بر پيشانی نوشت آن بر حيثيت و کرامت تمامی اعضای خانواده ی بشری وحقوق برابر و سلب ناپذير او که اساسش بر آزادی و عدالت و صلح بود تاکيد شده بود.* و در بند بند آن به حقوقی اشاره می شد که برگرفته از خواست های هميشگی انسان بود.

فکر اوليه ی اين اعلاميه در قرن هفدهم مطرح شده بود که سپس، در پی جنگ خانمان برانداز جهانی، شکل منظم تری بخود گرفت و در دسامبر 1948 در سی ماده مدون و تصويب شد، و متن حاصل از آن (که تاکنون به 360 زبان دنيا منتشر شده) همان خواست های ميليون ساله ی مردمان جهان را با جزيياتی روشن و برآمده از تجربه های بلند بشری بيان می داشت.**

اين اعلاميه اگر چه تا کنون «به طور قانونی» هيچ ضمانت اجرايي با خود نداشته و ندارد اما در همين شصت و يک سال گذشته نشان داده است که بی هيچ سپاه و حکومت و توپ و تانگ و تفنگی؛ و بی هيچ وعده ی بهشت و تهديد دوزخی؛ علاوه بر اين که هر روز فاتح قلب های هزارها هزار تن از مردمان جهان می شود، همواره خاموش و بدون توقف و به طور روزمره، همچون جريان آب چشمه ای زلال در دل سنگ و سنگ ريزه ها، در قوانين مختلف کشورهای دنيا نفوذ می کند و در همه ی کشورهای دنيا مردمانی مصمم می شوند که، همچون سربازانی داوطلب در يک ارتش گسترنده، خواهان نظارت بر اجرای بدون چون و چرای آن شوند.

اين پديده ای است که هيچ مذهب و ايده ای (چه سياسی و چه اجتماعی) نتوانسته در تحقق آرزوهای هميشگی بشری اينگونه عمل کند. چرا که اعلاميه حقوق بشر برگرفته از همه ی تجربيات او برای رسيدن به خواست های مداوم و به روز شونده ی انسان پيش رو است؛ تجربياتی که رد پای همه ی تلاش ها و ضد تلاش های حقوق بشری بر آن هست، از جنگ های آشوربانی پال گرفته تا جنگ های هيتلر، از رنج های اسپارتاکوس تا استثمار کارگران قرن بيست ويکم در گوشه و کنار دنيا، و از کلمات طلايي اما محدود و باستانی ِ منشور کورش بزرگ تا جزء جزء کلمات کتاب های قانون و حقوقی که راهگشای بشر حق طلب اند.

و چنين است که اعلاميه ی حقوق بشر اکنون به عنوان گوهر بی همتای زمانه ی ما، خواست ها و حق طلبی های کل تاريخ بشری را در خود حمل می کند، و به داروی اليتام بخشی تبديل شده است که بر کل رنج های تاريخی او، و وعده های دست يافتنی اش برای شادمانی هايی آرزويی و طبيعی مرهم می نهد. اکنون هيچ شخصيت يا گروهی که درباره ی نجات و سعادت انسان سخن می گويد نمی تواند منکر کارآيي اين پديده ی شگرف و با ارزش شود.

اما اگر فرد يا افرادی جزو آن دسته از موجوداتی باشند که برايشان تنها رسيدن به هدف مطرح باشد و رفتار و گفتارشان را سود و زيان شخصی يا مربوط به ايده های سياسی يا مذهبی مورد اعتقادشان تعيين کند، البته که طبعاً سعی خواهند داشت تا، به عناوين مختلف و به بهانه های گوناگون با آن بجنگد و يا، اگر دستشان برسد، اهميت آن را در نزد مردمان تضعيف کنند.

تضعيف حقوق بشر
جنگ با حقوق بشر، با تضعيف آن، يا بهتر است بگويم تبليغ برای تضعيف آن، معمولاً از سوی دو گروه اتفاق می افتد:
1ـ کسانی که راه و کار ديکتاتوری و مردم ستيزشان، و يا سودجويي هاي سياسی يا اقتصادی شان، با گسترش جهانی «حقوق بشر» در تضاد است. اين عده، از آنجا که ضعيف تر از آنند که با کل بشريت در افتند، به تنها راه ممکن متوسل شده و می کوشند تا اين فکر را جا بياندازند که: «خود آن هايی که حقوق بشر را ساخته اند رعايت اش نمی کنند». آنها می خواهند از طريق اثبات اين سخن از اهميت مجموعه ی مدون حقوق بشز بکاهند و يا آن را از زندگی مردمان (حداقل در جامعه ای که خود در آن زندگی می کنند) حذف کنند.
2ـ کسانی که اساساً با مفهوم و ارزش حقوق بشر در زندگی خود و کل جامعه ی جهانی آشنا نيستند و به اهميت کاربرد و کارآيي آن واقف نيستند. آن ها نيز، اما نادانسته، و با ديدن هر عملی از سوی قدرت های بزرگ (بگيريم حمايت آن ها از حکومتی مردم ستيز) با اين تصور غلط که حقوق بشر در اختيار آن هاست، حقوق بشر را به ناسزا می گيرند. که « مرده شور اين حقوق بشر را ببرد که مثلا اين بلا سر ما آمده!»
در واقع تضعيف حقوق بشر، چه از جانب اشخاصی چون احمدی نژاد و آيت الله خامنه ای باشد ـ که از نام و سايه ی آن هراس دارند ـ و چه از جانب فلان نويسنده و روشنفکری که از سر رنجی که برای مردمان سرزمين خود می برد تير حمله ی خويش را به سوی حقوق بشر نشانه می گيرد، و چه از جانب فلان فرد يا گروه اپوزيسيونی که از سر خشم می خواهند «فعلا و تا وقتی که حساب سران اين حکومت را نرسيده اند، و همه را با عمامه هاشان به دار نزده اند» هيچ سخنی از حقوق بشر گفته نشود، دود همه ی اين دلايل ـ با همه ی گوناگونی نيت ها و مقاصد ـ نه تنها به چشم مردمان ما، که مردمان کل جهان می رود.
اگر احمدی نژاد ميليون ها دلار از پول خزانه سرزمين مان را خرج می کند تا نشان دهد که در آمريکا و انگليس نيز اعمالی خلاف حقوق بشر اتفاق می افتد، هدف کارش نه محکوم کردن اين نوع کشورها، که تضعيف حقوق بشر است. چرا که نشان دادن آن چه که آمريکا و انگليس و کل غرب (در کنار ده ها قوانين زيبای برگرفته از حقوق بشرشان) برخلاف حقوق بشر انجام می دهند ـ که مهمترين شان ـ اتفاقاً ـ مراوده و مذاکره ی اقتصادی و سياسی با حکومت هايي چون حکومت اسلامی است که شبانه روز به نقض حقوق بشر مشغولند ـ کار چندان مشکلی نيست. در خود کشورهای غربی و، در انبوه گزارش ها و کتاب ها و نشريات روزانه، به طور آزادانه به اين غفلت ها اشاره می شود و اين آزادی سخن گفتن انتقادی و افشاگرانه بخشی از سيستم پالايش و پيرايش مسایل مربوط به حقوق بشر در اين کشورها است. اما آن چه احمدی نژاد و احمدی نژادها و معلمين پشت پرده شان هدف می گيرند در واقع تضعيف خود مجموعه ی حقوق بشری است که رعايت حتی يک مورد آن هم در رفتارهای حکومت اسلامی به چشم نمی خورد.
کاری که اکنون قرار است احمدی نژاد با پول مدرسه ی ميليون ها کودک محروم از تحصيل، با پول غذای ميليون ها گرسنه در گوشه و کنار سرزمين مان، با پول دستمزدهای هزارها کارگری که ماه ها است بی حقوق مانده اند، با پول عمران و آبادانی استان های محروم از همه چيز انجام دهد، نه افشای خلافکاری های حکومت های آزاد و دموکراتيک که کمرنگ کردن خود مفهوم حقوق بشر در ذهن همين ستمديدگان است. او و امثال او می خواهند حقوق بشر را در نزد مردمان ما، و وابستگان ناآگاه و محروم و بدبخت جمهوری اسلامی در کشورهايي چون عراق و لبنان و فلسطين و ديگر نقاطی که به جای نان از حکومت اسلامی اسلحه دريافت می کنند بی بها سازند. می خواهند به آن ها بگويند که: «حقوق بشر برای شما نمی تواند کاری کند. اما من، و حکومت اسلامی ما، می توانيم!».
و متاسفانه همين کار را ـ به صورتی ديگر ـ فلان نويسنده و شاعر و روشفکری هم انجام می دهد که ـ مثلاً، از «لج» اوباما، يا سران اتحاديه ی اروپا ـ به حقوق بشر ناسزا می گويد و اظهار می دارد که «اين حقوق بشر هم الکی است». او، به جای اينکه بگويد «فلان شخص از توجه به حقوق بشر سرپيچی کرده است» ـ ندانسته ـ به تضعيف حقوق بشر کمک می کند و نمی داند که با دست خويش به تضعيف حقوق خودش مشغول است. او نمی داند که بی اعتنايی شخصيت های سياسی و قدرتمند به حقوق بشر ربطی به حقوق بشر ندارد و از اهميت آن نمی کاهد. در واقع، چسباندن حقوق بشر به افراد و گروه هايي چند، هر چند آن افراد بزرگترين مقام های جهانی را داشته باشند، خيانتی به خويش و عليه بشريت است؛ بشري که پس از قرن ها توانسته کيمیايي را کشف کند که کارش رها ساختن او از تحمل بار همه ی قدرت های سياسی و اقتصادی، و اهميت دادن به «حيثيت انسان» است.
احترام به بند بند مواد اعلاميه جهانی حقوق بشر و کمک به گسترش آنها با همه ی امکانات موجود برای هر فردی، به خصوص کسانی که قدرت رسانه ای در دست دارند، کمک به راه بردن به «وادی عشق» ی است که همه ی طلب های انسان را يک جا می پردازد، و رسيدن به همان «انسان» ی است که پس از قرن ها «ملول» بودن از «ديوان و ددان» آرزويش در جان همه ی مردمان نيک جهان وجود داشته است.
دوازدهم دسامبر 2009


=========

* «از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛

از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛

از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛

از آن جا که گسترش روابط دوستانه ميان ملت ها بايد تشويق شود ،

از آن جا که مردمان ملل متحد ، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و کرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند...»


** ماده ی 1

تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.

ماده ی 2

هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشا ی ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه، نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.

تضعيف حقوق بشر خيانت به بشريت است


به مناسبت سالگرد امضای اعلاميه حقوق بشر
تضعيف حقوق بشر خيانت به بشريت است

از نشانه هايي که در تاريخ زندگی انسان وجود دارد، می توان نتيجه گرفت که او، از آن زمان که از لحاظ نيروی درک و هوش خود از جانداران ديگر متفاوت شد، تا کنون و بدون توقف چند خواست مشخص را دنبال کرده است: آزاد بودن، گرفتار تبعيض نشدن، و در رفاه و امنيت به شادمانی زيستن. البته آشکار است که، در دوره های مختلف تاريخی، شکل و محتوای اين خواست ها با آنچه که انسان امروز خواهان آن است تفاوت هایی زمان مند داشته است اما، به نسبت امکانات زمانه و در جوامع مختلف، «روح اصلی ِ» اين خواست ها هميشه وجود داشته است.
خواست «آزادی» در ذهن فردی که در نظام طايفه ای زندگی می کرده، طبعاً با همان خواست در ذهن شخصی که در دوران برده داری بسر می برده، و يا در ذهن انسان حاضر در نظام زمين داری بزرگ، تفاوت هايي داشته است. مفهوم «رفاه» نيز برای آن که در قرون وسطا می زيسته با کسی که در دوران شکوفایی بورژوازی چشم بر جهان گشوده کاملا فرق می کرده است. و همچنين است خواست هاي ديگر اصلی انسان. اما به جرات می توان گفت که هيچ دوره ای وجود نداشته که انسان از رفاه ـ که مجموعه ای از خوب خوردن، خوب نوشيدن، سرپناه راحت داشتن، و با سلامت و امنيت و صلح و آشتی زيستن است ـ خوشش نيامده باشد. هيچ زمانی در تاريخ نيست که بگويند در آن زمان مردم دوست داشتند در زندان باشند، دوست داشتند شکنجه شوند، و دوست داشتند حاکم يا حاکمينی بر آن ها مسلط باشند که مدام بر سرشان بکوبند. يا نمی توانيم شاهد آوريم که مردمانی در تاريخ بوده اند که از تبعيض خوشحال می شدند و يا بدبختی و رنج و گريه و اندوه را بيش از شادمانی و خنديدن دوست می داشتند ـ حتی اگر اين اشک و گريه به عنوان ثواب به آن ها تحميل شده باشد. آن ها حتی اگر به شوق بهشتی فردايي سر به ديوار کوبيده و اشک ريخته باشند همچنان با داشتن خوشحالی های کوچکی که وعده ی بهشتی هم پشتوانه اش نباشد راضی هستند و آن خوشحالی را دوست می دارند.
گذشته از اين ها، می شود گفت که همه ی تحولات و تغييرات تاريخی، و همه ی قراردادها و ايده های بزرگ جهانی، در اصل برای رسيدن به همين چند خواست، يا حتی وعده ی رسيدن به آن ها پديدار گشته اند. ما هيچ پيامبر، هيچ مصلح اجتماعی و هيچ رهبر فکری و سياسی و مذهبی را در جهان پيدا نمی کنيم که به مردمانی گفته باشد که قصدش اين است که آزادی را از آن ها بگيرد، نان و آب شان را قطع کند، خانه هاشان را ويران کند، آن ها را به دلخواه خود، و بدون هيچ ضابطه و دليلی، به عالی و خوب و متوسط و بد تقسيم کند و هر گروهی را که دوست می دارد بر گروهی ديگر ترجيج دهد و آن مردمان شادمانه برقصند و برای او هورا بکشند. در واقع، همه ی بزرگان محبوب جهان درست با وعده هايي عکس اينها بوده که به محبوبيت رسيده اند. و اگر بعدها شانه از بار تعهداتشان خالی کرده اند، اين را هم ديده ايم که مردم به راحتی و در اولين فرصتی که به دست آورده اند، يا آن ها را در ذهنيت خود کنار گذاشته اند تا با شخصی ديگر و يا نظامی ديگر و يا دورانی ديگر امکان رسيدن به خواست های هميشگی خود را فراهم کنند، و يا توان آن را يافته اند که حسابشان را برسند و خود را از شر آن ها خلاص کنند.
در عين حال، جالب است که تاريخ به ما می گويد که حتی آن رهبران و بزرگان و مصلحانی که ايده ها و وعده هايشان در مورد آن خواست های ميليون ها ساله با راستی و حسن نيت همراه بوده نيز، هيچ کدام ـ با هر ايده ی آسمانی يا زمينی ـ نتوانسته اند که به وعده های خود وفا کنند. نه اين که نخواسته باشند بلکه نتوانسته اند چرا که در ايده های هر کدام از آن ها هميشه تمايلی وجود داشته که هر يک به دليلی عده ای را بر عده ای ديگر ترجيح می داده است و اين تبعيض (حتی اگر خيرانديشانه بوده) بناگزير آزادی و رفاه، و حتی شادمانی، را در يک جامعه «نسبی» می کرده است.
اما، 61 سال پيش، لحظه ای در سرگذشت بلند انسان فرا رسيد که کل تاريخ زندگی او را دگرگون ساخت. اين حادثه به گذاشتن نقطه ی پايانی بر همه ی رنج های بشری مربوط می شد و آغاز با شکوهی بود برای به دست آوردن خواست های ميليون ساله ی موجودی به نام انسان. اين بار، برخلاف همه ی قرن هايي که پشت سر گذاشته ايم، پيامبر، يا حاکم، يا شاه، و رهبر و مصلحی اجتماعی نبود که آمده بود تا، به دروغ و يا به راستی، به مردمان گوشه ای از جهان، يا حتی کل جهان، وعده ی «بزرگی» و «حيثيت» و «برابری و آزادی» و «رفاه و شادمانی» بدهد. اين بار خود مردمان، يعنی کل مردمان جهان، بودند که نقشه ای برای زندگی و آينده ی خود تدارک می ديدند و نشانی درست و دقيق راه رسيدن به کل خواست های خود را در حافظه ی زمانه ی ما به ثبت می رساندند.
اعلاميه حقوق بشر

شصت و يک سال پيش، نمايندگان مردم رشد کرده ی جهان در سازمان ملل متحد اعلاميه ای را امضا کردند که بر پيشانی نوشت آن بر حيثيت و کرامت تمامی اعضای خانواده ی بشری وحقوق برابر و سلب ناپذير او که اساسش بر آزادی و عدالت و صلح بود تاکيد شده بود.* و در بند بند آن به حقوقی اشاره می شد که برگرفته از خواست های هميشگی انسان بود.

فکر اوليه ی اين اعلاميه در قرن هفدهم مطرح شده بود که سپس، در پی جنگ خانمان برانداز جهانی، شکل منظم تری بخود گرفت و در دسامبر 1948 در سی ماده مدون و تصويب شد، و متن حاصل از آن (که تاکنون به 360 زبان دنيا منتشر شده) همان خواست های ميليون ساله ی مردمان جهان را با جزيياتی روشن و برآمده از تجربه های بلند بشری بيان می داشت.**

اين اعلاميه اگر چه تا کنون «به طور قانونی» هيچ ضمانت اجرايي با خود نداشته و ندارد اما در همين شصت و يک سال گذشته نشان داده است که بی هيچ سپاه و حکومت و توپ و تانگ و تفنگی؛ و بی هيچ وعده ی بهشت و تهديد دوزخی؛ علاوه بر اين که هر روز فاتح قلب های هزارها هزار تن از مردمان جهان می شود، همواره خاموش و بدون توقف و به طور روزمره، همچون جريان آب چشمه ای زلال در دل سنگ و سنگ ريزه ها، در قوانين مختلف کشورهای دنيا نفوذ می کند و در همه ی کشورهای دنيا مردمانی مصمم می شوند که، همچون سربازانی داوطلب در يک ارتش گسترنده، خواهان نظارت بر اجرای بدون چون و چرای آن شوند.

اين پديده ای است که هيچ مذهب و ايده ای (چه سياسی و چه اجتماعی) نتوانسته در تحقق آرزوهای هميشگی بشری اينگونه عمل کند. چرا که اعلاميه حقوق بشر برگرفته از همه ی تجربيات او برای رسيدن به خواست های مداوم و به روز شونده ی انسان پيش رو است؛ تجربياتی که رد پای همه ی تلاش ها و ضد تلاش های حقوق بشری بر آن هست، از جنگ های آشوربانی پال گرفته تا جنگ های هيتلر، از رنج های اسپارتاکوس تا استثمار کارگران قرن بيست ويکم در گوشه و کنار دنيا، و از کلمات طلايي اما محدود و باستانی ِ منشور کورش بزرگ تا جزء جزء کلمات کتاب های قانون و حقوقی که راهگشای بشر حق طلب اند.

و چنين است که اعلاميه ی حقوق بشر اکنون به عنوان گوهر بی همتای زمانه ی ما، خواست ها و حق طلبی های کل تاريخ بشری را در خود حمل می کند، و به داروی اليتام بخشی تبديل شده است که بر کل رنج های تاريخی او، و وعده های دست يافتنی اش برای شادمانی هايی آرزويی و طبيعی مرهم می نهد. اکنون هيچ شخصيت يا گروهی که درباره ی نجات و سعادت انسان سخن می گويد نمی تواند منکر کارآيي اين پديده ی شگرف و با ارزش شود.

اما اگر فرد يا افرادی جزو آن دسته از موجوداتی باشند که برايشان تنها رسيدن به هدف مطرح باشد و رفتار و گفتارشان را سود و زيان شخصی يا مربوط به ايده های سياسی يا مذهبی مورد اعتقادشان تعيين کند، البته که طبعاً سعی خواهند داشت تا، به عناوين مختلف و به بهانه های گوناگون با آن بجنگد و يا، اگر دستشان برسد، اهميت آن را در نزد مردمان تضعيف کنند.

تضعيف حقوق بشر
جنگ با حقوق بشر، با تضعيف آن، يا بهتر است بگويم تبليغ برای تضعيف آن، معمولاً از سوی دو گروه اتفاق می افتد:
1ـ کسانی که راه و کار ديکتاتوری و مردم ستيزشان، و يا سودجويي هاي سياسی يا اقتصادی شان، با گسترش جهانی «حقوق بشر» در تضاد است. اين عده، از آنجا که ضعيف تر از آنند که با کل بشريت در افتند، به تنها راه ممکن متوسل شده و می کوشند تا اين فکر را جا بياندازند که: «خود آن هايی که حقوق بشر را ساخته اند رعايت اش نمی کنند». آنها می خواهند از طريق اثبات اين سخن از اهميت مجموعه ی مدون حقوق بشز بکاهند و يا آن را از زندگی مردمان (حداقل در جامعه ای که خود در آن زندگی می کنند) حذف کنند.
2ـ کسانی که اساساً با مفهوم و ارزش حقوق بشر در زندگی خود و کل جامعه ی جهانی آشنا نيستند و به اهميت کاربرد و کارآيي آن واقف نيستند. آن ها نيز، اما نادانسته، و با ديدن هر عملی از سوی قدرت های بزرگ (بگيريم حمايت آن ها از حکومتی مردم ستيز) با اين تصور غلط که حقوق بشر در اختيار آن هاست، حقوق بشر را به ناسزا می گيرند. که « مرده شور اين حقوق بشر را ببرد که مثلا اين بلا سر ما آمده!»
در واقع تضعيف حقوق بشر، چه از جانب اشخاصی چون احمدی نژاد و آيت الله خامنه ای باشد ـ که از نام و سايه ی آن هراس دارند ـ و چه از جانب فلان نويسنده و روشنفکری که از سر رنجی که برای مردمان سرزمين خود می برد تير حمله ی خويش را به سوی حقوق بشر نشانه می گيرد، و چه از جانب فلان فرد يا گروه اپوزيسيونی که از سر خشم می خواهند «فعلا و تا وقتی که حساب سران اين حکومت را نرسيده اند، و همه را با عمامه هاشان به دار نزده اند» هيچ سخنی از حقوق بشر گفته نشود، دود همه ی اين دلايل ـ با همه ی گوناگونی نيت ها و مقاصد ـ نه تنها به چشم مردمان ما، که مردمان کل جهان می رود.
اگر احمدی نژاد ميليون ها دلار از پول خزانه سرزمين مان را خرج می کند تا نشان دهد که در آمريکا و انگليس نيز اعمالی خلاف حقوق بشر اتفاق می افتد، هدف کارش نه محکوم کردن اين نوع کشورها، که تضعيف حقوق بشر است. چرا که نشان دادن آن چه که آمريکا و انگليس و کل غرب (در کنار ده ها قوانين زيبای برگرفته از حقوق بشرشان) برخلاف حقوق بشر انجام می دهند ـ که مهمترين شان ـ اتفاقاً ـ مراوده و مذاکره ی اقتصادی و سياسی با حکومت هايي چون حکومت اسلامی است که شبانه روز به نقض حقوق بشر مشغولند ـ کار چندان مشکلی نيست. در خود کشورهای غربی و، در انبوه گزارش ها و کتاب ها و نشريات روزانه، به طور آزادانه به اين غفلت ها اشاره می شود و اين آزادی سخن گفتن انتقادی و افشاگرانه بخشی از سيستم پالايش و پيرايش مسایل مربوط به حقوق بشر در اين کشورها است. اما آن چه احمدی نژاد و احمدی نژادها و معلمين پشت پرده شان هدف می گيرند در واقع تضعيف خود مجموعه ی حقوق بشری است که رعايت حتی يک مورد آن هم در رفتارهای حکومت اسلامی به چشم نمی خورد.
کاری که اکنون قرار است احمدی نژاد با پول مدرسه ی ميليون ها کودک محروم از تحصيل، با پول غذای ميليون ها گرسنه در گوشه و کنار سرزمين مان، با پول دستمزدهای هزارها کارگری که ماه ها است بی حقوق مانده اند، با پول عمران و آبادانی استان های محروم از همه چيز انجام دهد، نه افشای خلافکاری های حکومت های آزاد و دموکراتيک که کمرنگ کردن خود مفهوم حقوق بشر در ذهن همين ستمديدگان است. او و امثال او می خواهند حقوق بشر را در نزد مردمان ما، و وابستگان ناآگاه و محروم و بدبخت جمهوری اسلامی در کشورهايي چون عراق و لبنان و فلسطين و ديگر نقاطی که به جای نان از حکومت اسلامی اسلحه دريافت می کنند بی بها سازند. می خواهند به آن ها بگويند که: «حقوق بشر برای شما نمی تواند کاری کند. اما من، و حکومت اسلامی ما، می توانيم!».
و متاسفانه همين کار را ـ به صورتی ديگر ـ فلان نويسنده و شاعر و روشفکری هم انجام می دهد که ـ مثلاً، از «لج» اوباما، يا سران اتحاديه ی اروپا ـ به حقوق بشر ناسزا می گويد و اظهار می دارد که «اين حقوق بشر هم الکی است». او، به جای اينکه بگويد «فلان شخص از توجه به حقوق بشر سرپيچی کرده است» ـ ندانسته ـ به تضعيف حقوق بشر کمک می کند و نمی داند که با دست خويش به تضعيف حقوق خودش مشغول است. او نمی داند که بی اعتنايی شخصيت های سياسی و قدرتمند به حقوق بشر ربطی به حقوق بشر ندارد و از اهميت آن نمی کاهد. در واقع، چسباندن حقوق بشر به افراد و گروه هايي چند، هر چند آن افراد بزرگترين مقام های جهانی را داشته باشند، خيانتی به خويش و عليه بشريت است؛ بشري که پس از قرن ها توانسته کيمیايي را کشف کند که کارش رها ساختن او از تحمل بار همه ی قدرت های سياسی و اقتصادی، و اهميت دادن به «حيثيت انسان» است.
احترام به بند بند مواد اعلاميه جهانی حقوق بشر و کمک به گسترش آنها با همه ی امکانات موجود برای هر فردی، به خصوص کسانی که قدرت رسانه ای در دست دارند، کمک به راه بردن به «وادی عشق» ی است که همه ی طلب های انسان را يک جا می پردازد، و رسيدن به همان «انسان» ی است که پس از قرن ها «ملول» بودن از «ديوان و ددان» آرزويش در جان همه ی مردمان نيک جهان وجود داشته است.
دوازدهم دسامبر 2009


=========

* «از آن جا که شناسايی حيثيت و کرامت ذاتی تمام اعضای خانواده ی بشری و حقوق برابر و سلب ناپذير آنان اساس آزادی ، عدالت و صلح در جهان است ؛

از آن جا که ناديده گرفتن و تحقير حقوق بشر به اقدامات وحشيانه ای انجاميده که وجدان بشر را بر آشفته اند و پيدايش جهانی که در آن افراد بشر در بيان و عقيده آزاد ، و از ترس و فقر فارغ باشند ، عالی ترين آرزوی بشر اعلام شده است ؛

از آن جا که ضروری است که از حقوق بشر با حاکميت قانون حمايت شود تا انسان به عنوان آخرين چاره به طغيان بر ضد بيداد و ستم مجبور نگردد ؛

از آن جا که گسترش روابط دوستانه ميان ملت ها بايد تشويق شود ،

از آن جا که مردمان ملل متحد ، ايمان خود را به حقوق اساسی بشر و حيثيت و کرامت و ارزش فرد انسان و برابری حقوق مردان و زنان ، دوباره در منشور ملل متحد اعلام و عزم خود را جزم کرده اند که به پيشرفت اجتماعی ياری رسانند و بهترين اوضاع زندگی را در پرتو آزادی فزاينده به وجود آورند...»


** ماده ی 1

تمام افراد بشر آزاد زاده می شوند و از لحاظ حيثيت و کرامت و حقوق با هم برابرند. همگی دارای عقل و وجدان هستند و بايد با يکديگر با روحيه ای برادرانه رفتار کنند.

ماده ی 2

هر کس می تواند بی هيچ گونه تمايزی ، به ويژه از حيث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، دين ، عقيده ی سياسی يا هر عقيده ی ديگر ، و همچنين منشا ی ملی يا اجتماعی ، ثروت ، ولادت يا هر وضعيت ديگر ، از تمام حقوق و همه ی آزادی های ذکر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه، نبايد هيچ تبعيضی به عمل آيد که مبتنی بر وضع سياسی ، قضايی يا بين المللی کشور يا سرزمينی باشد که شخص به آن تعلق دارد ، خواه اين کشور يا سرزمين مستقل ، تحت قيموميت يا غير خودمختار باشد ، يا حاکميت آن به شکلی محدود شده باشد.

فیلم؛ حضور تانک های سپاه در دانشگاه مازندران

فیلم؛ حضور تانک های سپاه در دانشگاه مازندران

فیلم؛ حضور تانک های سپاه در دانشگاه مازندران

فیلم؛ حضور تانک های سپاه در دانشگاه مازندران

فیلم؛ حضور تانک های سپاه در دانشگاه مازندران

فیلم؛ حضور تانک های سپاه در دانشگاه مازندران

اعتصاب غذا دردانشگاه سیستان و بلوچستان-22آذر

اعتصاب غذا دردانشگاه سیستان و بلوچستان-22آذر

اعتصاب غذا دردانشگاه سیستان و بلوچستان-22آذر

فیلم؛ نهاد رهبری مسوول حوادث ۱۶ و ۱۷ آذر در دانشگاه تهران

فیلم؛ نهاد رهبری مسوول حوادث ۱۶ و ۱۷ آذر در دانشگاه تهران


فیلم؛ نهاد رهبری مسوول حوادث ۱۶ و ۱۷ آذر در دانشگاه تهران

فیلم؛ نهاد رهبری مسوول حوادث ۱۶ و ۱۷ آذر در دانشگاه تهران


فیلم؛ نهاد رهبری مسوول حوادث ۱۶ و ۱۷ آذر در دانشگاه تهران

فیلم؛ نهاد رهبری مسوول حوادث ۱۶ و ۱۷ آذر در دانشگاه تهران


مناسبت های ملی بستر حمله به حکومت شده اند


با توجه به سرمایه گذاری نظام برای فعالیتهای ویژه دینی و ملی در کشور همچون روز جهانی قدس، نمازهای سیاسی- عبادی جمعه، 13 آبان سالروز مبارزه با استکبار، و 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، جریان برانداز در صدد است از این پس، از این بسترها برای هجمه به ارزشهای انقلاب و نظام استفاده نماید."


اعتراف بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح:
محاسباتمان در مورد جنبش سبز غلط بود

سایت روز: همزمان با ادامه اعتراضات حامیان جنبش سبز و در شرایطی که راهکارهای نیروهای امنیتی برای سرکوب این جنبش اجتماعی نتیجه ای در بر نداشته، ستاد کل نیروهای مسلح بولتن محرمانه ای منتشر کرده که در آن، ضمن اعتراف به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی، راهکارهای جدیدی برای سرکوب معترضین پیشنهاد شده است.

ستاد مشترک کل نیروهای مسلح ماه گذشته و در آستانه تجمعات روز 13 آبان، گزارشی با عنوان "تاملی بر حوادث روز قدس و راهبردهای آتی" منتشر کرد که به تازگی نسخه ای از آن به دست "روز" رسیده است. در این گزارش، با اشاره به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی در مورد اقبال اجتماعی به حرکت های اعتراضی و ناکارآمدی روشهای حکومتی در خاموش کردن جنبش سبز، راهکارهای جدیدی برای برخورد با تجمعات 13 آبان و 16 آذر توصیه شده است.

در این بولتن محرمانه که توسط معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح در اختیار برخی مدیران ارشد کشوری قرار گرفته، ضمن اعتراف به اشتباه برآوردی نهادهای امنیتی و نظامی درمورد جنبش سبز آمده است: "برآوردهای اولیه نهادهای مسئول در مورد کمیت و کیفیت حضورکسانی که با فراخوان نامزدهای شکست خورده و شبکه های مختلف ماهواره ای و سایبری به صحنه آمده بودند با واقعیت تطابق نداشت و نشان داد که کمبودها و نواقص در خصوص تهیه برآوردهای اطلاعاتی در این گونه موارد وجود دارد. حضور افراد مذکور در شرایطی صورت گرفته که بیش از صد روز از زمان انتخابات می گذرد و طی این مدت بسیاری از سران اصلی آشوبها دستگیر شده و با پخش جریان محاکمه آنها افکار عمومی به میزان زیادی با اهداف و آشوبهای بعد از انتخابات آشنا شده و مسئولان نظام با سخنان روشنگرانه خود سعی در ایجاد آرامش در فضای سیاسی کشور را داشتند."


تصمیمات محرمانه "درز می کنند"

در ادامه، تهیه کنندگان بولتن به گلایه از بی توجهی نهادهای امنیتی به بازداشت افرادی که آنها را "سرپل شبکه های ارتباطی" می نامد، می پردازند و می نویسند: "بر اساس برنامه ریزهای انجام شده قرار بود با دستگیری سر پل های شبکه های ارتباطی اغتشاشگران قبل از روز راهپیمایی، حلقه اتصال برنامه ریزان با بدنه اجتماعی آنها قطع شود، اما بی توجهی به این امر باعث شد در روز راهپیمایی شاهد سازماندهی و نحوه حضور این گروه در ساعت و مکانهای مشخص و پیش بینی شده آنها باشیم."

در ادامه نویسندگان این گزارش، با گلایه از "درز" کردن تصمیمات محرمانه به رسانه های مخالف، در این خصوص به مسئولین هشدار می دهند و می نویسند: "اگرچه حضور اغتشاشگران در راهپیمایی استفاده از حاشیه امن افرادی نظیرخاتمی، موسوی، کروبی بود، اما اطلاع آنها از برنامه نیروهای انتظامی و امنیتی در عدم برخورد، میزان حضور و تجری آنها موثر بود. این امر می تواند بیانگر این باشد که تصمیمات محرمانه به راحتی به بیرون درز می کند ".

کارشناسان امنیتی نویسنده این گزارش، در قسمت دیگری، نگرانی خود را نسبت به هواداری بدنه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و حتی برخی مدیران از جنبش سبز چنین بیان می کنند: "بعضی از مدیران و مسئولین در ادارات و موسسات دولتی در میان معترضان خیابانی دیده می شوند، بدون آن که هیچ نگرانی از تبعات این حضور خود داشته باشند. متاسفانه به هم ریختگی فضای اداری با تغییر بخش عمده ای از وزرا، شرایط را برای چنین حضورهایی مهیاتر ساخته است."

از نکات قابل توجه این گزارش امنیتی، سعی آن در بازشناسی ماهیت و خواستگاه جنبش سبز است. گزارش ستاد کل نیروهای مسلح با اشاره به بی توجهی هواداران جنبش سبز به شعارهای سنتی روز قدس و سر دادن شعارهای جدید نتیجه می گیرد که خواستگاه این جنبش از طبقات مرفه و متوسط به بالا است و در تحلیل ماهیت آن تاکید می کند: "در تحلیل ریشه های این گونه تحرکات، سه عامل یا ماهیت اساسی را می توان بر شمرد: نخست، ماهیت سیاسی. دوم، ماهیت فرهنگی اجتماعی و سوم، ماهیت امنیتی.. تحرکات این طیف اگرچه در آستانه انتخابات متناسب با شرایط سیاسی کشور اوج گرفت و پس از انتخابات با توجه به فراخوان موسوی و حوادث روزهای بعد از انتخابات ماهیت امنیتی به خود گرفت، اما روند بعد از ان نشان داد که ماهیت تحرکات آنها بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد تا سیاسی و امنیتی. رهبران آنها در داخل سیاسی هستند و در بیرون امنیتی و البته ماهیت مطالبه اصلی آنها اجتماعی و فرهنگی است."


مناسبت های ملی بستر حمله به حکومت شده اند

در بخش دیگری از این گزارش، تلاش شده تا حضور گسترده زنان در جنبش سبز را عامل تحریک مردان قلمداد کنند و ادعا شده: "حضور دختران و زنان در کنار مردان که با عدم رعایت موازین شرعی نیز همراه بود در تحرک بخشیدن به مردان نقشی اساسی داشت."

از دیگر نکات قابل توجه این گزارش، بندی است که در آن نسبت به راهکار معترضان برای استفاده از تقویم مناسبت های رسمی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی شده است: "با توجه به سرمایه گذاری نظام برای فعالیتهای ویژه دینی و ملی در کشور همچون روز جهانی قدس، نمازهای سیاسی- عبادی جمعه، 13 آبان سالروز مبارزه با استکبار، و 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، جریان برانداز و افراطی در صدد است از این پس، از این بسترها برای هجمه به ارزشهای انقلاب و نظام استفاده نماید."

کارشناسان امنیتی نویسنده بولتن محرمانه، همچنین جداسازی "عناصر افراطی" جنبش از عناصر" صرفا معترض" را راهکار مناسبی برای مدیریت اعتراضها می دانند و می نویسند: "به دنبال طرح شعارهای ضد ارزشی و روشن شدن ماهیت این جریان، شاهد صف بندی جدید این طیف در عرصه های سیاسی-اجتماعی خواهیم بود که در چنین شرایطی، با جدا سازی عناصر افراطی و برانداز از عناصر صرفا معترض، می توان تحرکات آنها را با هوشمندی مدیریت کرد".

این بولتن در بخش دیگری به برخورد نیروهایی که آنان را "خودی" می نامد می پردازد و با اینکه مدعی بیشتر بودن جمعیت آنها از معترضین است، ولی حضورشان را "انفعالی" ارزیابی می کند و به همین دلیل پیشنهاد ایجاد مرکزی با هدف "هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران" را طرح نماید. در این بخش آمده است: "به رغم حضور گسترده مردم حزب الله در اطراف این عده، به دلیل عدم سازماندهی و هدایت مناسب، مدافعیت نظام اثر کندی بر کنترل و تغییر شعارها و راهبردهای هنجار شکنانه داشتند. نداشتن نقشه راه و عدم بهره برداری مناسب از امکانات برای تحت الشعاع قرار دادن تحرک آنها سبب شده بود آنها در نقاطی که متمرکز شده بودند بر جمعیت نیروهای خودی غلبه یابند.در حالیکه در بعضی نقاط خاص، آنها در شعار ها و برنامه هایشان تحرک و انسجام کاملی داشتند، در صحنه مقابل، نیروهای حزب اللهی با کمترین واکنشی آرام و ساکت از کنار آنها می گذشتند.متاسفانه نیروهای ما در عرصه های فرهنگی، سیاسی و امنیتی جزیره ای عمل می کنند و به دلیل فقدان انسجام لازم برای بهره برداری از ظرفیتهای موجود، نیروهای اندک آنها با فضا سازی روانی بر محیط پیرامونی این عرصه ها غلبه می یابند.کشور فاقد مرکزی برای هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران است و شورای امنیت وزارت کشور طی این مدت جلسه ای را در این خصوص تشکیل نداده و همه نگاهها بر شورای عالی امنیت ملی است که البته شان آن نیز مدیریت حوادث در صحنه نیست."


راهکار: تشکیل گروه های حزب اللهی

قسمت آخر گزارش که به تبیین به راهکارها و راهبردها اختصاص دارد، جنبش سبز را یک "جنگ نرم" علیه جمهوری اسلامی می داند و برای مقابله با آن "ارتشی نرم" را لازم می داند: "مقابله با جنگ نرم، همچون جنگ سخت علاوه بر داشتن استراتژی و تاکتیک مناسب نیازمند لشکرها، تیپ ها و به طور کلی سازمان رزم مناسب جنگ نرم است. لذا صروری است الویت اصلی مدیران در صحنه بر سازماندهی نیروهای متناسب با جنگ نرم باشد. به طور مثال تشکیل دسته های چند نفره از نیروهای حزب اللهی و بسیجی و حضور با برنامه و شعارهای متاسب می تواند این جمع ها را متفرق کند."

در ادامه، سه راهبرد برای مقابله با این جنبش مطرح می شود که عبارتند از: "روش حذفی، روش تعاملی، روش تحدیدی."

نویسندگان گزارش معتقدند: "در شرایطی که گردانندگان این جریان در عرصه اجتماعی حضور دارند، برخورد حذفی چندان جواب نمی دهد و تعامل با این طیف نیز بر ظرفیت و امکان آنها می افزاید بهترین روش در این شرایط، برخورد تحدیدی است که با محدود سازی آنها در عرصه های اجتماعی وسیاسی احساس کنند راهی جز عقب نشینی از مواضع افراطی خود ندارند."

از جمله راهکارهای تحدیدی مطرح شده در این بولتن جلوگیری از فیلم برداری و عکس برداری توسط مردم عنوان شده است: "در نحوه مقابه با عوامل آشوب طلب باید راهکارها مبتنی بر گرفتن و یا تحت الشعاع قرار دادن امکان تصویر و ضبط از آنها صدا باشد."

راهکارهای دیگری که در بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح مطرح شده اند، از استفاده از هواداران غیر نظامی حکومت و تقویت مساجد گرفته تا بالا بردن هزینه کسانی که با جنبش سبز همراهی می کنند را در بر می گیرند. در این قسمت، "ضرورت انجام اقدامات توجیهی برای ارتقاء بصیرت مدیران و مسئولان و آحاد مردم در بخشهای مختلف به ویژه استید دانشگاه، دانشجویان و فرهنگیان" مورد تاکید قرار گرفته. در مقابل، "ضرورت بالا بردن هزینه های حضور در این گونه تجمعات (محرومیت های اجتماعی،شغلی و...) برای کسانی که بی محابا در تجمعات عتراضی شرکت می کنند" یادآوری شده است.

در گزارش همچنین تاکید شده: "مسئولان برای بازگشت آرامش در کشور و ایجاد فضای رقابتی سالم، ضرورت دارد در گفتار خویش تجدید نظر نمایند. گفتمان سازی موازی جهت ایجاد اشتغالات ذهنی مخاطبان و مدیریت افکار عمومی نقش اساسی در کاهش ظرفیت و تحرک این جریان دارد. در این زمینه لازم است گروهایی فعال شده و با طرح موضوعات مناسب فضای تبلیغاتی و رسانه ای را عوض کنند." گزارش تصریح دارد: "تقویت نهادهای مردمی نظیر مساجد به عنوان نقاط کانونی اطلاع رسانی و بسیج مردم در شرایط ویژه، الویتی اساسی در مقطع کنونی دارد.با وجود تکثر رسانه ای در کشور، متاسفانه رسانه ایی که با بودجه بیت المال اداره می شوند در نقطه مقابل راهبرئهای نظام عمل می کنند. مذاکره با مدیران این رسانه ها و سرمایه گذاری ویژه روی این گونه نشریات و روزنامه ها، باید به یک الویت اساسی تبدیل شود."

سرانجام آنکه گزارش خاطرنشان می کند: "اختلاف سلیقه بزرگان و علما سبب شده است کسانی که اندک اعتقادی به نقش علما و مراجع ندارند، از اختلاف سلیقه و دیگاها برای تشریح اختلافات درونی و رویارویی علما و شخصیتهای نظام نهایت سوء استفاده را داشته باشند. رفع این آسیبها و ایجاد هماهنگی و انسجام در این عرصه، اهمیتی ویژه ای دارد".

مناسبت های ملی بستر حمله به حکومت شده اند


با توجه به سرمایه گذاری نظام برای فعالیتهای ویژه دینی و ملی در کشور همچون روز جهانی قدس، نمازهای سیاسی- عبادی جمعه، 13 آبان سالروز مبارزه با استکبار، و 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، جریان برانداز در صدد است از این پس، از این بسترها برای هجمه به ارزشهای انقلاب و نظام استفاده نماید."


اعتراف بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح:
محاسباتمان در مورد جنبش سبز غلط بود

سایت روز: همزمان با ادامه اعتراضات حامیان جنبش سبز و در شرایطی که راهکارهای نیروهای امنیتی برای سرکوب این جنبش اجتماعی نتیجه ای در بر نداشته، ستاد کل نیروهای مسلح بولتن محرمانه ای منتشر کرده که در آن، ضمن اعتراف به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی، راهکارهای جدیدی برای سرکوب معترضین پیشنهاد شده است.

ستاد مشترک کل نیروهای مسلح ماه گذشته و در آستانه تجمعات روز 13 آبان، گزارشی با عنوان "تاملی بر حوادث روز قدس و راهبردهای آتی" منتشر کرد که به تازگی نسخه ای از آن به دست "روز" رسیده است. در این گزارش، با اشاره به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی در مورد اقبال اجتماعی به حرکت های اعتراضی و ناکارآمدی روشهای حکومتی در خاموش کردن جنبش سبز، راهکارهای جدیدی برای برخورد با تجمعات 13 آبان و 16 آذر توصیه شده است.

در این بولتن محرمانه که توسط معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح در اختیار برخی مدیران ارشد کشوری قرار گرفته، ضمن اعتراف به اشتباه برآوردی نهادهای امنیتی و نظامی درمورد جنبش سبز آمده است: "برآوردهای اولیه نهادهای مسئول در مورد کمیت و کیفیت حضورکسانی که با فراخوان نامزدهای شکست خورده و شبکه های مختلف ماهواره ای و سایبری به صحنه آمده بودند با واقعیت تطابق نداشت و نشان داد که کمبودها و نواقص در خصوص تهیه برآوردهای اطلاعاتی در این گونه موارد وجود دارد. حضور افراد مذکور در شرایطی صورت گرفته که بیش از صد روز از زمان انتخابات می گذرد و طی این مدت بسیاری از سران اصلی آشوبها دستگیر شده و با پخش جریان محاکمه آنها افکار عمومی به میزان زیادی با اهداف و آشوبهای بعد از انتخابات آشنا شده و مسئولان نظام با سخنان روشنگرانه خود سعی در ایجاد آرامش در فضای سیاسی کشور را داشتند."


تصمیمات محرمانه "درز می کنند"

در ادامه، تهیه کنندگان بولتن به گلایه از بی توجهی نهادهای امنیتی به بازداشت افرادی که آنها را "سرپل شبکه های ارتباطی" می نامد، می پردازند و می نویسند: "بر اساس برنامه ریزهای انجام شده قرار بود با دستگیری سر پل های شبکه های ارتباطی اغتشاشگران قبل از روز راهپیمایی، حلقه اتصال برنامه ریزان با بدنه اجتماعی آنها قطع شود، اما بی توجهی به این امر باعث شد در روز راهپیمایی شاهد سازماندهی و نحوه حضور این گروه در ساعت و مکانهای مشخص و پیش بینی شده آنها باشیم."

در ادامه نویسندگان این گزارش، با گلایه از "درز" کردن تصمیمات محرمانه به رسانه های مخالف، در این خصوص به مسئولین هشدار می دهند و می نویسند: "اگرچه حضور اغتشاشگران در راهپیمایی استفاده از حاشیه امن افرادی نظیرخاتمی، موسوی، کروبی بود، اما اطلاع آنها از برنامه نیروهای انتظامی و امنیتی در عدم برخورد، میزان حضور و تجری آنها موثر بود. این امر می تواند بیانگر این باشد که تصمیمات محرمانه به راحتی به بیرون درز می کند ".

کارشناسان امنیتی نویسنده این گزارش، در قسمت دیگری، نگرانی خود را نسبت به هواداری بدنه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و حتی برخی مدیران از جنبش سبز چنین بیان می کنند: "بعضی از مدیران و مسئولین در ادارات و موسسات دولتی در میان معترضان خیابانی دیده می شوند، بدون آن که هیچ نگرانی از تبعات این حضور خود داشته باشند. متاسفانه به هم ریختگی فضای اداری با تغییر بخش عمده ای از وزرا، شرایط را برای چنین حضورهایی مهیاتر ساخته است."

از نکات قابل توجه این گزارش امنیتی، سعی آن در بازشناسی ماهیت و خواستگاه جنبش سبز است. گزارش ستاد کل نیروهای مسلح با اشاره به بی توجهی هواداران جنبش سبز به شعارهای سنتی روز قدس و سر دادن شعارهای جدید نتیجه می گیرد که خواستگاه این جنبش از طبقات مرفه و متوسط به بالا است و در تحلیل ماهیت آن تاکید می کند: "در تحلیل ریشه های این گونه تحرکات، سه عامل یا ماهیت اساسی را می توان بر شمرد: نخست، ماهیت سیاسی. دوم، ماهیت فرهنگی اجتماعی و سوم، ماهیت امنیتی.. تحرکات این طیف اگرچه در آستانه انتخابات متناسب با شرایط سیاسی کشور اوج گرفت و پس از انتخابات با توجه به فراخوان موسوی و حوادث روزهای بعد از انتخابات ماهیت امنیتی به خود گرفت، اما روند بعد از ان نشان داد که ماهیت تحرکات آنها بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد تا سیاسی و امنیتی. رهبران آنها در داخل سیاسی هستند و در بیرون امنیتی و البته ماهیت مطالبه اصلی آنها اجتماعی و فرهنگی است."


مناسبت های ملی بستر حمله به حکومت شده اند

در بخش دیگری از این گزارش، تلاش شده تا حضور گسترده زنان در جنبش سبز را عامل تحریک مردان قلمداد کنند و ادعا شده: "حضور دختران و زنان در کنار مردان که با عدم رعایت موازین شرعی نیز همراه بود در تحرک بخشیدن به مردان نقشی اساسی داشت."

از دیگر نکات قابل توجه این گزارش، بندی است که در آن نسبت به راهکار معترضان برای استفاده از تقویم مناسبت های رسمی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی شده است: "با توجه به سرمایه گذاری نظام برای فعالیتهای ویژه دینی و ملی در کشور همچون روز جهانی قدس، نمازهای سیاسی- عبادی جمعه، 13 آبان سالروز مبارزه با استکبار، و 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، جریان برانداز و افراطی در صدد است از این پس، از این بسترها برای هجمه به ارزشهای انقلاب و نظام استفاده نماید."

کارشناسان امنیتی نویسنده بولتن محرمانه، همچنین جداسازی "عناصر افراطی" جنبش از عناصر" صرفا معترض" را راهکار مناسبی برای مدیریت اعتراضها می دانند و می نویسند: "به دنبال طرح شعارهای ضد ارزشی و روشن شدن ماهیت این جریان، شاهد صف بندی جدید این طیف در عرصه های سیاسی-اجتماعی خواهیم بود که در چنین شرایطی، با جدا سازی عناصر افراطی و برانداز از عناصر صرفا معترض، می توان تحرکات آنها را با هوشمندی مدیریت کرد".

این بولتن در بخش دیگری به برخورد نیروهایی که آنان را "خودی" می نامد می پردازد و با اینکه مدعی بیشتر بودن جمعیت آنها از معترضین است، ولی حضورشان را "انفعالی" ارزیابی می کند و به همین دلیل پیشنهاد ایجاد مرکزی با هدف "هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران" را طرح نماید. در این بخش آمده است: "به رغم حضور گسترده مردم حزب الله در اطراف این عده، به دلیل عدم سازماندهی و هدایت مناسب، مدافعیت نظام اثر کندی بر کنترل و تغییر شعارها و راهبردهای هنجار شکنانه داشتند. نداشتن نقشه راه و عدم بهره برداری مناسب از امکانات برای تحت الشعاع قرار دادن تحرک آنها سبب شده بود آنها در نقاطی که متمرکز شده بودند بر جمعیت نیروهای خودی غلبه یابند.در حالیکه در بعضی نقاط خاص، آنها در شعار ها و برنامه هایشان تحرک و انسجام کاملی داشتند، در صحنه مقابل، نیروهای حزب اللهی با کمترین واکنشی آرام و ساکت از کنار آنها می گذشتند.متاسفانه نیروهای ما در عرصه های فرهنگی، سیاسی و امنیتی جزیره ای عمل می کنند و به دلیل فقدان انسجام لازم برای بهره برداری از ظرفیتهای موجود، نیروهای اندک آنها با فضا سازی روانی بر محیط پیرامونی این عرصه ها غلبه می یابند.کشور فاقد مرکزی برای هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران است و شورای امنیت وزارت کشور طی این مدت جلسه ای را در این خصوص تشکیل نداده و همه نگاهها بر شورای عالی امنیت ملی است که البته شان آن نیز مدیریت حوادث در صحنه نیست."


راهکار: تشکیل گروه های حزب اللهی

قسمت آخر گزارش که به تبیین به راهکارها و راهبردها اختصاص دارد، جنبش سبز را یک "جنگ نرم" علیه جمهوری اسلامی می داند و برای مقابله با آن "ارتشی نرم" را لازم می داند: "مقابله با جنگ نرم، همچون جنگ سخت علاوه بر داشتن استراتژی و تاکتیک مناسب نیازمند لشکرها، تیپ ها و به طور کلی سازمان رزم مناسب جنگ نرم است. لذا صروری است الویت اصلی مدیران در صحنه بر سازماندهی نیروهای متناسب با جنگ نرم باشد. به طور مثال تشکیل دسته های چند نفره از نیروهای حزب اللهی و بسیجی و حضور با برنامه و شعارهای متاسب می تواند این جمع ها را متفرق کند."

در ادامه، سه راهبرد برای مقابله با این جنبش مطرح می شود که عبارتند از: "روش حذفی، روش تعاملی، روش تحدیدی."

نویسندگان گزارش معتقدند: "در شرایطی که گردانندگان این جریان در عرصه اجتماعی حضور دارند، برخورد حذفی چندان جواب نمی دهد و تعامل با این طیف نیز بر ظرفیت و امکان آنها می افزاید بهترین روش در این شرایط، برخورد تحدیدی است که با محدود سازی آنها در عرصه های اجتماعی وسیاسی احساس کنند راهی جز عقب نشینی از مواضع افراطی خود ندارند."

از جمله راهکارهای تحدیدی مطرح شده در این بولتن جلوگیری از فیلم برداری و عکس برداری توسط مردم عنوان شده است: "در نحوه مقابه با عوامل آشوب طلب باید راهکارها مبتنی بر گرفتن و یا تحت الشعاع قرار دادن امکان تصویر و ضبط از آنها صدا باشد."

راهکارهای دیگری که در بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح مطرح شده اند، از استفاده از هواداران غیر نظامی حکومت و تقویت مساجد گرفته تا بالا بردن هزینه کسانی که با جنبش سبز همراهی می کنند را در بر می گیرند. در این قسمت، "ضرورت انجام اقدامات توجیهی برای ارتقاء بصیرت مدیران و مسئولان و آحاد مردم در بخشهای مختلف به ویژه استید دانشگاه، دانشجویان و فرهنگیان" مورد تاکید قرار گرفته. در مقابل، "ضرورت بالا بردن هزینه های حضور در این گونه تجمعات (محرومیت های اجتماعی،شغلی و...) برای کسانی که بی محابا در تجمعات عتراضی شرکت می کنند" یادآوری شده است.

در گزارش همچنین تاکید شده: "مسئولان برای بازگشت آرامش در کشور و ایجاد فضای رقابتی سالم، ضرورت دارد در گفتار خویش تجدید نظر نمایند. گفتمان سازی موازی جهت ایجاد اشتغالات ذهنی مخاطبان و مدیریت افکار عمومی نقش اساسی در کاهش ظرفیت و تحرک این جریان دارد. در این زمینه لازم است گروهایی فعال شده و با طرح موضوعات مناسب فضای تبلیغاتی و رسانه ای را عوض کنند." گزارش تصریح دارد: "تقویت نهادهای مردمی نظیر مساجد به عنوان نقاط کانونی اطلاع رسانی و بسیج مردم در شرایط ویژه، الویتی اساسی در مقطع کنونی دارد.با وجود تکثر رسانه ای در کشور، متاسفانه رسانه ایی که با بودجه بیت المال اداره می شوند در نقطه مقابل راهبرئهای نظام عمل می کنند. مذاکره با مدیران این رسانه ها و سرمایه گذاری ویژه روی این گونه نشریات و روزنامه ها، باید به یک الویت اساسی تبدیل شود."

سرانجام آنکه گزارش خاطرنشان می کند: "اختلاف سلیقه بزرگان و علما سبب شده است کسانی که اندک اعتقادی به نقش علما و مراجع ندارند، از اختلاف سلیقه و دیگاها برای تشریح اختلافات درونی و رویارویی علما و شخصیتهای نظام نهایت سوء استفاده را داشته باشند. رفع این آسیبها و ایجاد هماهنگی و انسجام در این عرصه، اهمیتی ویژه ای دارد".

مناسبت های ملی بستر حمله به حکومت شده اند


با توجه به سرمایه گذاری نظام برای فعالیتهای ویژه دینی و ملی در کشور همچون روز جهانی قدس، نمازهای سیاسی- عبادی جمعه، 13 آبان سالروز مبارزه با استکبار، و 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، جریان برانداز در صدد است از این پس، از این بسترها برای هجمه به ارزشهای انقلاب و نظام استفاده نماید."


اعتراف بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح:
محاسباتمان در مورد جنبش سبز غلط بود

سایت روز: همزمان با ادامه اعتراضات حامیان جنبش سبز و در شرایطی که راهکارهای نیروهای امنیتی برای سرکوب این جنبش اجتماعی نتیجه ای در بر نداشته، ستاد کل نیروهای مسلح بولتن محرمانه ای منتشر کرده که در آن، ضمن اعتراف به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی، راهکارهای جدیدی برای سرکوب معترضین پیشنهاد شده است.

ستاد مشترک کل نیروهای مسلح ماه گذشته و در آستانه تجمعات روز 13 آبان، گزارشی با عنوان "تاملی بر حوادث روز قدس و راهبردهای آتی" منتشر کرد که به تازگی نسخه ای از آن به دست "روز" رسیده است. در این گزارش، با اشاره به اشتباهات محاسباتی دستگاه امنیتی در مورد اقبال اجتماعی به حرکت های اعتراضی و ناکارآمدی روشهای حکومتی در خاموش کردن جنبش سبز، راهکارهای جدیدی برای برخورد با تجمعات 13 آبان و 16 آذر توصیه شده است.

در این بولتن محرمانه که توسط معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح در اختیار برخی مدیران ارشد کشوری قرار گرفته، ضمن اعتراف به اشتباه برآوردی نهادهای امنیتی و نظامی درمورد جنبش سبز آمده است: "برآوردهای اولیه نهادهای مسئول در مورد کمیت و کیفیت حضورکسانی که با فراخوان نامزدهای شکست خورده و شبکه های مختلف ماهواره ای و سایبری به صحنه آمده بودند با واقعیت تطابق نداشت و نشان داد که کمبودها و نواقص در خصوص تهیه برآوردهای اطلاعاتی در این گونه موارد وجود دارد. حضور افراد مذکور در شرایطی صورت گرفته که بیش از صد روز از زمان انتخابات می گذرد و طی این مدت بسیاری از سران اصلی آشوبها دستگیر شده و با پخش جریان محاکمه آنها افکار عمومی به میزان زیادی با اهداف و آشوبهای بعد از انتخابات آشنا شده و مسئولان نظام با سخنان روشنگرانه خود سعی در ایجاد آرامش در فضای سیاسی کشور را داشتند."


تصمیمات محرمانه "درز می کنند"

در ادامه، تهیه کنندگان بولتن به گلایه از بی توجهی نهادهای امنیتی به بازداشت افرادی که آنها را "سرپل شبکه های ارتباطی" می نامد، می پردازند و می نویسند: "بر اساس برنامه ریزهای انجام شده قرار بود با دستگیری سر پل های شبکه های ارتباطی اغتشاشگران قبل از روز راهپیمایی، حلقه اتصال برنامه ریزان با بدنه اجتماعی آنها قطع شود، اما بی توجهی به این امر باعث شد در روز راهپیمایی شاهد سازماندهی و نحوه حضور این گروه در ساعت و مکانهای مشخص و پیش بینی شده آنها باشیم."

در ادامه نویسندگان این گزارش، با گلایه از "درز" کردن تصمیمات محرمانه به رسانه های مخالف، در این خصوص به مسئولین هشدار می دهند و می نویسند: "اگرچه حضور اغتشاشگران در راهپیمایی استفاده از حاشیه امن افرادی نظیرخاتمی، موسوی، کروبی بود، اما اطلاع آنها از برنامه نیروهای انتظامی و امنیتی در عدم برخورد، میزان حضور و تجری آنها موثر بود. این امر می تواند بیانگر این باشد که تصمیمات محرمانه به راحتی به بیرون درز می کند ".

کارشناسان امنیتی نویسنده این گزارش، در قسمت دیگری، نگرانی خود را نسبت به هواداری بدنه نیروهای امنیتی و اطلاعاتی و حتی برخی مدیران از جنبش سبز چنین بیان می کنند: "بعضی از مدیران و مسئولین در ادارات و موسسات دولتی در میان معترضان خیابانی دیده می شوند، بدون آن که هیچ نگرانی از تبعات این حضور خود داشته باشند. متاسفانه به هم ریختگی فضای اداری با تغییر بخش عمده ای از وزرا، شرایط را برای چنین حضورهایی مهیاتر ساخته است."

از نکات قابل توجه این گزارش امنیتی، سعی آن در بازشناسی ماهیت و خواستگاه جنبش سبز است. گزارش ستاد کل نیروهای مسلح با اشاره به بی توجهی هواداران جنبش سبز به شعارهای سنتی روز قدس و سر دادن شعارهای جدید نتیجه می گیرد که خواستگاه این جنبش از طبقات مرفه و متوسط به بالا است و در تحلیل ماهیت آن تاکید می کند: "در تحلیل ریشه های این گونه تحرکات، سه عامل یا ماهیت اساسی را می توان بر شمرد: نخست، ماهیت سیاسی. دوم، ماهیت فرهنگی اجتماعی و سوم، ماهیت امنیتی.. تحرکات این طیف اگرچه در آستانه انتخابات متناسب با شرایط سیاسی کشور اوج گرفت و پس از انتخابات با توجه به فراخوان موسوی و حوادث روزهای بعد از انتخابات ماهیت امنیتی به خود گرفت، اما روند بعد از ان نشان داد که ماهیت تحرکات آنها بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد تا سیاسی و امنیتی. رهبران آنها در داخل سیاسی هستند و در بیرون امنیتی و البته ماهیت مطالبه اصلی آنها اجتماعی و فرهنگی است."


مناسبت های ملی بستر حمله به حکومت شده اند

در بخش دیگری از این گزارش، تلاش شده تا حضور گسترده زنان در جنبش سبز را عامل تحریک مردان قلمداد کنند و ادعا شده: "حضور دختران و زنان در کنار مردان که با عدم رعایت موازین شرعی نیز همراه بود در تحرک بخشیدن به مردان نقشی اساسی داشت."

از دیگر نکات قابل توجه این گزارش، بندی است که در آن نسبت به راهکار معترضان برای استفاده از تقویم مناسبت های رسمی جمهوری اسلامی ابراز نگرانی شده است: "با توجه به سرمایه گذاری نظام برای فعالیتهای ویژه دینی و ملی در کشور همچون روز جهانی قدس، نمازهای سیاسی- عبادی جمعه، 13 آبان سالروز مبارزه با استکبار، و 22 بهمن سالروز پیروزی انقلاب اسلامی، جریان برانداز و افراطی در صدد است از این پس، از این بسترها برای هجمه به ارزشهای انقلاب و نظام استفاده نماید."

کارشناسان امنیتی نویسنده بولتن محرمانه، همچنین جداسازی "عناصر افراطی" جنبش از عناصر" صرفا معترض" را راهکار مناسبی برای مدیریت اعتراضها می دانند و می نویسند: "به دنبال طرح شعارهای ضد ارزشی و روشن شدن ماهیت این جریان، شاهد صف بندی جدید این طیف در عرصه های سیاسی-اجتماعی خواهیم بود که در چنین شرایطی، با جدا سازی عناصر افراطی و برانداز از عناصر صرفا معترض، می توان تحرکات آنها را با هوشمندی مدیریت کرد".

این بولتن در بخش دیگری به برخورد نیروهایی که آنان را "خودی" می نامد می پردازد و با اینکه مدعی بیشتر بودن جمعیت آنها از معترضین است، ولی حضورشان را "انفعالی" ارزیابی می کند و به همین دلیل پیشنهاد ایجاد مرکزی با هدف "هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران" را طرح نماید. در این بخش آمده است: "به رغم حضور گسترده مردم حزب الله در اطراف این عده، به دلیل عدم سازماندهی و هدایت مناسب، مدافعیت نظام اثر کندی بر کنترل و تغییر شعارها و راهبردهای هنجار شکنانه داشتند. نداشتن نقشه راه و عدم بهره برداری مناسب از امکانات برای تحت الشعاع قرار دادن تحرک آنها سبب شده بود آنها در نقاطی که متمرکز شده بودند بر جمعیت نیروهای خودی غلبه یابند.در حالیکه در بعضی نقاط خاص، آنها در شعار ها و برنامه هایشان تحرک و انسجام کاملی داشتند، در صحنه مقابل، نیروهای حزب اللهی با کمترین واکنشی آرام و ساکت از کنار آنها می گذشتند.متاسفانه نیروهای ما در عرصه های فرهنگی، سیاسی و امنیتی جزیره ای عمل می کنند و به دلیل فقدان انسجام لازم برای بهره برداری از ظرفیتهای موجود، نیروهای اندک آنها با فضا سازی روانی بر محیط پیرامونی این عرصه ها غلبه می یابند.کشور فاقد مرکزی برای هدایت عملیات روانی و مدیریت بحران است و شورای امنیت وزارت کشور طی این مدت جلسه ای را در این خصوص تشکیل نداده و همه نگاهها بر شورای عالی امنیت ملی است که البته شان آن نیز مدیریت حوادث در صحنه نیست."


راهکار: تشکیل گروه های حزب اللهی

قسمت آخر گزارش که به تبیین به راهکارها و راهبردها اختصاص دارد، جنبش سبز را یک "جنگ نرم" علیه جمهوری اسلامی می داند و برای مقابله با آن "ارتشی نرم" را لازم می داند: "مقابله با جنگ نرم، همچون جنگ سخت علاوه بر داشتن استراتژی و تاکتیک مناسب نیازمند لشکرها، تیپ ها و به طور کلی سازمان رزم مناسب جنگ نرم است. لذا صروری است الویت اصلی مدیران در صحنه بر سازماندهی نیروهای متناسب با جنگ نرم باشد. به طور مثال تشکیل دسته های چند نفره از نیروهای حزب اللهی و بسیجی و حضور با برنامه و شعارهای متاسب می تواند این جمع ها را متفرق کند."

در ادامه، سه راهبرد برای مقابله با این جنبش مطرح می شود که عبارتند از: "روش حذفی، روش تعاملی، روش تحدیدی."

نویسندگان گزارش معتقدند: "در شرایطی که گردانندگان این جریان در عرصه اجتماعی حضور دارند، برخورد حذفی چندان جواب نمی دهد و تعامل با این طیف نیز بر ظرفیت و امکان آنها می افزاید بهترین روش در این شرایط، برخورد تحدیدی است که با محدود سازی آنها در عرصه های اجتماعی وسیاسی احساس کنند راهی جز عقب نشینی از مواضع افراطی خود ندارند."

از جمله راهکارهای تحدیدی مطرح شده در این بولتن جلوگیری از فیلم برداری و عکس برداری توسط مردم عنوان شده است: "در نحوه مقابه با عوامل آشوب طلب باید راهکارها مبتنی بر گرفتن و یا تحت الشعاع قرار دادن امکان تصویر و ضبط از آنها صدا باشد."

راهکارهای دیگری که در بولتن محرمانه ستاد کل نیروهای مسلح مطرح شده اند، از استفاده از هواداران غیر نظامی حکومت و تقویت مساجد گرفته تا بالا بردن هزینه کسانی که با جنبش سبز همراهی می کنند را در بر می گیرند. در این قسمت، "ضرورت انجام اقدامات توجیهی برای ارتقاء بصیرت مدیران و مسئولان و آحاد مردم در بخشهای مختلف به ویژه استید دانشگاه، دانشجویان و فرهنگیان" مورد تاکید قرار گرفته. در مقابل، "ضرورت بالا بردن هزینه های حضور در این گونه تجمعات (محرومیت های اجتماعی،شغلی و...) برای کسانی که بی محابا در تجمعات عتراضی شرکت می کنند" یادآوری شده است.

در گزارش همچنین تاکید شده: "مسئولان برای بازگشت آرامش در کشور و ایجاد فضای رقابتی سالم، ضرورت دارد در گفتار خویش تجدید نظر نمایند. گفتمان سازی موازی جهت ایجاد اشتغالات ذهنی مخاطبان و مدیریت افکار عمومی نقش اساسی در کاهش ظرفیت و تحرک این جریان دارد. در این زمینه لازم است گروهایی فعال شده و با طرح موضوعات مناسب فضای تبلیغاتی و رسانه ای را عوض کنند." گزارش تصریح دارد: "تقویت نهادهای مردمی نظیر مساجد به عنوان نقاط کانونی اطلاع رسانی و بسیج مردم در شرایط ویژه، الویتی اساسی در مقطع کنونی دارد.با وجود تکثر رسانه ای در کشور، متاسفانه رسانه ایی که با بودجه بیت المال اداره می شوند در نقطه مقابل راهبرئهای نظام عمل می کنند. مذاکره با مدیران این رسانه ها و سرمایه گذاری ویژه روی این گونه نشریات و روزنامه ها، باید به یک الویت اساسی تبدیل شود."

سرانجام آنکه گزارش خاطرنشان می کند: "اختلاف سلیقه بزرگان و علما سبب شده است کسانی که اندک اعتقادی به نقش علما و مراجع ندارند، از اختلاف سلیقه و دیگاها برای تشریح اختلافات درونی و رویارویی علما و شخصیتهای نظام نهایت سوء استفاده را داشته باشند. رفع این آسیبها و ایجاد هماهنگی و انسجام در این عرصه، اهمیتی ویژه ای دارد".

آیا خامنه ای ایران را به جهنم می برد ؟


حدود 20 سال است خامنه ای همچون بندباز ماهری بر ریسمان پوسیده استبداد مطلقه اسلامی اش بر فراز کاخ موریانه خورده اوهام 1400 ساله ، زیر آسمان ماتم گرفته میهن ما در تلاش نابودی ایران است .
خامنه ای که با کودتای خائنانه 22 خرداد و در حمایت سرداران مسلح ، اما فاسد سرمایه دارش،کوشید به یک باره تمام دوستان دیرین را زندانی، انتخابات خود ساخته اش را مردود و عروسکی حقیر و فرومایه را برمردمی آزاداه و ستم کشیده برگمارد ،ناگهان فهمید در میان غبار دود ،چه قمار خطرناکی را باخته است!
خامنه ای که با هزاران ترفند رذیلانه ، در 5 سال اخیر یک دولت صد در صد فاشیستی بی رحم و خون ریز را بر مردم ایران آوار کرده است ، در سخنان 2 روز پیش خود ده ها بار کلمه قانون و قانونی را به کار برد تا باز با دروغ های آشکار،مردم ایران را بفریبد و آب رفته را به جوی باز آورد اما همان شب دانشجویان سلحشور ایرانی جواب اش را کف دستش گذاشتند و طنین فریاد مرگ بر دیکتاتور سر دادند .
خامنه ای اما نه به همان قانون اساسی پایبند است و نه از بازی جمهوریت بوئی برده است . او به معنای واقعی کلمه از مردم و حکومت مردمی بیزار است و مانند تمام مستبدین سلف خود نه برای رأی و نظر مردم ارج و ارزشی قائل است و نه به صدها نامه سرگشاده و نصیحت ناصحان گوش سپرده است .
در این 20 سال سیاه فرمانفرمائی ننگین اش با اتکأ به یک جریان طالبانی-مافیانی خود ساخته اش ، تا توانست دست دزدان را برخزانه ملی تسهیل کرد ، آزادی خواهان را زندانی یا دربدر کشورها کرد و از اعدام جوانان و زنان و حتا نوجوانان دریغ نکرد . او یک رژیم استالینی بر کشور ما حاکم کرده است .
خامنه ای که اکنون برای پاره شده تصویر خمینی این گونه اشک تمساح می ریزد و مثلن برای وصایای او این گونه سینه خود را به تنور می چسپاند ، خود تمام ته مانده آبروی خمینی را هم بر باد داد . خامنه ای جمهوریت نیم بند خمینی را زیر پا نهاد و با رأی سازی و مهندسی انتخابات در انتخاب نمایندگان مجلس و شورای نگهبان و خبرگان و ریاست جمهوری به چنان حجم عظیمی از تقلبات و صندوق سازی دست زد که صدای فریاد یاران دیرین خود همچون رفسنجانی و کروبی و دیگران را بارها به آسمان رسانید !
خامنه ای نشان داد که حرمت هیچ حریمی را نگهبان نیست . افراد نوکر صفت ،حقیر و بی مایه فکری و روانی رادرمصادر بالای حکومتی نشاند تا همچون فرعون بر دست های خونین اش بوسه دهند . دزدان بیت المال را به جای عقوبت ، برصدر نشاند و بزرگان را خوار و بی مقدار در سیاه چال ها به صلابه کشید .
آنان که سرگذشت سراسر جنایت بار سردار نقدی عراقی را می دانند ، و می دانند چه کسی حامی این جنایت کار و صد ها همچون او بر پست های کلیدی کشور است ، به خامنه ای اشاره می کنند !
برای حکومت خامنه ای یک سانتی متر روسری اجباری یک زن، بسیار با اهمیت تر از نابودی جنگل های ایران بدست سپاه پاسداران است . برای خامنه ای برباد رفتن میلیارد ها دلار در قمار بمب اتمی اش و واریز کردن ثروت نسل های آینده و حاتم بخشی آن به نیکاراگوئه ، حماس ، یمن ، سودان و حتا ممالک میکروسکوبی آقربقائی بسیار مهم تر ازسرنوشت صدها هزار کودک بی پناه آواره و کارتن خواب ایرانی است ! آقای خامنه ای ایران را همچون تیول پشت قباله خانوادگی خود و فرزندانش می داند !
شرایط وخیم اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی کشور اینک و تحت این مدیرت سراپا فاسد زعیم مستبد در خطر است . چرا که تجربه های تاریخی و بطور خاص آلمان هیتلری نشان می دهد که حکومت های مستبد فاشیستی که حاضر به واگذاری قدرت به نمایندگان وافعی مردم نیستند، هرلحظه ممکن است که کشور را درگیر یک بحران جهانی و حتا یک جنگ بزرگ خانمان سوز کنند . چرا که رفتار و گفتارش نشان می دهد حاضر است در حال خودکشی ،ایران و 70 ملیون را همزمان به دره نابودی سوق دهد.
لذا بر عهده تک تک ملت ایران است تا با همدلی و مشارکت فعال تر ، راننده خرفت روانی و مست قدرت را متوقف و ایران مان را نجات دهیم پیش از آنکه زمانی برای نجات مانده باشد .

آیا خامنه ای ایران را به جهنم می برد ؟


حدود 20 سال است خامنه ای همچون بندباز ماهری بر ریسمان پوسیده استبداد مطلقه اسلامی اش بر فراز کاخ موریانه خورده اوهام 1400 ساله ، زیر آسمان ماتم گرفته میهن ما در تلاش نابودی ایران است .
خامنه ای که با کودتای خائنانه 22 خرداد و در حمایت سرداران مسلح ، اما فاسد سرمایه دارش،کوشید به یک باره تمام دوستان دیرین را زندانی، انتخابات خود ساخته اش را مردود و عروسکی حقیر و فرومایه را برمردمی آزاداه و ستم کشیده برگمارد ،ناگهان فهمید در میان غبار دود ،چه قمار خطرناکی را باخته است!
خامنه ای که با هزاران ترفند رذیلانه ، در 5 سال اخیر یک دولت صد در صد فاشیستی بی رحم و خون ریز را بر مردم ایران آوار کرده است ، در سخنان 2 روز پیش خود ده ها بار کلمه قانون و قانونی را به کار برد تا باز با دروغ های آشکار،مردم ایران را بفریبد و آب رفته را به جوی باز آورد اما همان شب دانشجویان سلحشور ایرانی جواب اش را کف دستش گذاشتند و طنین فریاد مرگ بر دیکتاتور سر دادند .
خامنه ای اما نه به همان قانون اساسی پایبند است و نه از بازی جمهوریت بوئی برده است . او به معنای واقعی کلمه از مردم و حکومت مردمی بیزار است و مانند تمام مستبدین سلف خود نه برای رأی و نظر مردم ارج و ارزشی قائل است و نه به صدها نامه سرگشاده و نصیحت ناصحان گوش سپرده است .
در این 20 سال سیاه فرمانفرمائی ننگین اش با اتکأ به یک جریان طالبانی-مافیانی خود ساخته اش ، تا توانست دست دزدان را برخزانه ملی تسهیل کرد ، آزادی خواهان را زندانی یا دربدر کشورها کرد و از اعدام جوانان و زنان و حتا نوجوانان دریغ نکرد . او یک رژیم استالینی بر کشور ما حاکم کرده است .
خامنه ای که اکنون برای پاره شده تصویر خمینی این گونه اشک تمساح می ریزد و مثلن برای وصایای او این گونه سینه خود را به تنور می چسپاند ، خود تمام ته مانده آبروی خمینی را هم بر باد داد . خامنه ای جمهوریت نیم بند خمینی را زیر پا نهاد و با رأی سازی و مهندسی انتخابات در انتخاب نمایندگان مجلس و شورای نگهبان و خبرگان و ریاست جمهوری به چنان حجم عظیمی از تقلبات و صندوق سازی دست زد که صدای فریاد یاران دیرین خود همچون رفسنجانی و کروبی و دیگران را بارها به آسمان رسانید !
خامنه ای نشان داد که حرمت هیچ حریمی را نگهبان نیست . افراد نوکر صفت ،حقیر و بی مایه فکری و روانی رادرمصادر بالای حکومتی نشاند تا همچون فرعون بر دست های خونین اش بوسه دهند . دزدان بیت المال را به جای عقوبت ، برصدر نشاند و بزرگان را خوار و بی مقدار در سیاه چال ها به صلابه کشید .
آنان که سرگذشت سراسر جنایت بار سردار نقدی عراقی را می دانند ، و می دانند چه کسی حامی این جنایت کار و صد ها همچون او بر پست های کلیدی کشور است ، به خامنه ای اشاره می کنند !
برای حکومت خامنه ای یک سانتی متر روسری اجباری یک زن، بسیار با اهمیت تر از نابودی جنگل های ایران بدست سپاه پاسداران است . برای خامنه ای برباد رفتن میلیارد ها دلار در قمار بمب اتمی اش و واریز کردن ثروت نسل های آینده و حاتم بخشی آن به نیکاراگوئه ، حماس ، یمن ، سودان و حتا ممالک میکروسکوبی آقربقائی بسیار مهم تر ازسرنوشت صدها هزار کودک بی پناه آواره و کارتن خواب ایرانی است ! آقای خامنه ای ایران را همچون تیول پشت قباله خانوادگی خود و فرزندانش می داند !
شرایط وخیم اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی کشور اینک و تحت این مدیرت سراپا فاسد زعیم مستبد در خطر است . چرا که تجربه های تاریخی و بطور خاص آلمان هیتلری نشان می دهد که حکومت های مستبد فاشیستی که حاضر به واگذاری قدرت به نمایندگان وافعی مردم نیستند، هرلحظه ممکن است که کشور را درگیر یک بحران جهانی و حتا یک جنگ بزرگ خانمان سوز کنند . چرا که رفتار و گفتارش نشان می دهد حاضر است در حال خودکشی ،ایران و 70 ملیون را همزمان به دره نابودی سوق دهد.
لذا بر عهده تک تک ملت ایران است تا با همدلی و مشارکت فعال تر ، راننده خرفت روانی و مست قدرت را متوقف و ایران مان را نجات دهیم پیش از آنکه زمانی برای نجات مانده باشد .

آیا خامنه ای ایران را به جهنم می برد ؟


حدود 20 سال است خامنه ای همچون بندباز ماهری بر ریسمان پوسیده استبداد مطلقه اسلامی اش بر فراز کاخ موریانه خورده اوهام 1400 ساله ، زیر آسمان ماتم گرفته میهن ما در تلاش نابودی ایران است .
خامنه ای که با کودتای خائنانه 22 خرداد و در حمایت سرداران مسلح ، اما فاسد سرمایه دارش،کوشید به یک باره تمام دوستان دیرین را زندانی، انتخابات خود ساخته اش را مردود و عروسکی حقیر و فرومایه را برمردمی آزاداه و ستم کشیده برگمارد ،ناگهان فهمید در میان غبار دود ،چه قمار خطرناکی را باخته است!
خامنه ای که با هزاران ترفند رذیلانه ، در 5 سال اخیر یک دولت صد در صد فاشیستی بی رحم و خون ریز را بر مردم ایران آوار کرده است ، در سخنان 2 روز پیش خود ده ها بار کلمه قانون و قانونی را به کار برد تا باز با دروغ های آشکار،مردم ایران را بفریبد و آب رفته را به جوی باز آورد اما همان شب دانشجویان سلحشور ایرانی جواب اش را کف دستش گذاشتند و طنین فریاد مرگ بر دیکتاتور سر دادند .
خامنه ای اما نه به همان قانون اساسی پایبند است و نه از بازی جمهوریت بوئی برده است . او به معنای واقعی کلمه از مردم و حکومت مردمی بیزار است و مانند تمام مستبدین سلف خود نه برای رأی و نظر مردم ارج و ارزشی قائل است و نه به صدها نامه سرگشاده و نصیحت ناصحان گوش سپرده است .
در این 20 سال سیاه فرمانفرمائی ننگین اش با اتکأ به یک جریان طالبانی-مافیانی خود ساخته اش ، تا توانست دست دزدان را برخزانه ملی تسهیل کرد ، آزادی خواهان را زندانی یا دربدر کشورها کرد و از اعدام جوانان و زنان و حتا نوجوانان دریغ نکرد . او یک رژیم استالینی بر کشور ما حاکم کرده است .
خامنه ای که اکنون برای پاره شده تصویر خمینی این گونه اشک تمساح می ریزد و مثلن برای وصایای او این گونه سینه خود را به تنور می چسپاند ، خود تمام ته مانده آبروی خمینی را هم بر باد داد . خامنه ای جمهوریت نیم بند خمینی را زیر پا نهاد و با رأی سازی و مهندسی انتخابات در انتخاب نمایندگان مجلس و شورای نگهبان و خبرگان و ریاست جمهوری به چنان حجم عظیمی از تقلبات و صندوق سازی دست زد که صدای فریاد یاران دیرین خود همچون رفسنجانی و کروبی و دیگران را بارها به آسمان رسانید !
خامنه ای نشان داد که حرمت هیچ حریمی را نگهبان نیست . افراد نوکر صفت ،حقیر و بی مایه فکری و روانی رادرمصادر بالای حکومتی نشاند تا همچون فرعون بر دست های خونین اش بوسه دهند . دزدان بیت المال را به جای عقوبت ، برصدر نشاند و بزرگان را خوار و بی مقدار در سیاه چال ها به صلابه کشید .
آنان که سرگذشت سراسر جنایت بار سردار نقدی عراقی را می دانند ، و می دانند چه کسی حامی این جنایت کار و صد ها همچون او بر پست های کلیدی کشور است ، به خامنه ای اشاره می کنند !
برای حکومت خامنه ای یک سانتی متر روسری اجباری یک زن، بسیار با اهمیت تر از نابودی جنگل های ایران بدست سپاه پاسداران است . برای خامنه ای برباد رفتن میلیارد ها دلار در قمار بمب اتمی اش و واریز کردن ثروت نسل های آینده و حاتم بخشی آن به نیکاراگوئه ، حماس ، یمن ، سودان و حتا ممالک میکروسکوبی آقربقائی بسیار مهم تر ازسرنوشت صدها هزار کودک بی پناه آواره و کارتن خواب ایرانی است ! آقای خامنه ای ایران را همچون تیول پشت قباله خانوادگی خود و فرزندانش می داند !
شرایط وخیم اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی کشور اینک و تحت این مدیرت سراپا فاسد زعیم مستبد در خطر است . چرا که تجربه های تاریخی و بطور خاص آلمان هیتلری نشان می دهد که حکومت های مستبد فاشیستی که حاضر به واگذاری قدرت به نمایندگان وافعی مردم نیستند، هرلحظه ممکن است که کشور را درگیر یک بحران جهانی و حتا یک جنگ بزرگ خانمان سوز کنند . چرا که رفتار و گفتارش نشان می دهد حاضر است در حال خودکشی ،ایران و 70 ملیون را همزمان به دره نابودی سوق دهد.
لذا بر عهده تک تک ملت ایران است تا با همدلی و مشارکت فعال تر ، راننده خرفت روانی و مست قدرت را متوقف و ایران مان را نجات دهیم پیش از آنکه زمانی برای نجات مانده باشد .

وزیر خارجه رژیم؛ سه گروگان آمریکايی محاکمه می شوند


به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، وزیر خارجه جمهوری اسلامی در مصاحبه ای اعلام کرد سه تبعه آمریکايی که به گفته وی بطور غیرقانونی وارد ایران شده بودند، بزودی محاکمه خواهند شد.

منوچهر متکی که در یک کنفرانس خبری سخن می گفت، اظهار داشت، بازجويی از سه تبعه آمریکايی که بطور غیرقانونی و با اهداف مشکوک وارد ایران شده بودند، ادامه دارد و بزودی محاکمه و حکم صادره در باره آنها اعلام خواهد شد.

این سه تبعه آمریکايی حدود چهار ماه و نیم پیش در نزدیکی مرز ایران و عراق دستگیر شده اند. رژیم تهران آنها را به جاسوسی برای آمریکا متهم کرده است.

خانواده این سه تبعه آمریکايی و وزارت خارجه آمريکا اين اتهام را رد کرده و می ‌گويند اين سه نفر برای گردش و کوهنوردی به کردستان عراق رفته بودند

وزیر خارجه رژیم؛ سه گروگان آمریکايی محاکمه می شوند


به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، وزیر خارجه جمهوری اسلامی در مصاحبه ای اعلام کرد سه تبعه آمریکايی که به گفته وی بطور غیرقانونی وارد ایران شده بودند، بزودی محاکمه خواهند شد.

منوچهر متکی که در یک کنفرانس خبری سخن می گفت، اظهار داشت، بازجويی از سه تبعه آمریکايی که بطور غیرقانونی و با اهداف مشکوک وارد ایران شده بودند، ادامه دارد و بزودی محاکمه و حکم صادره در باره آنها اعلام خواهد شد.

این سه تبعه آمریکايی حدود چهار ماه و نیم پیش در نزدیکی مرز ایران و عراق دستگیر شده اند. رژیم تهران آنها را به جاسوسی برای آمریکا متهم کرده است.

خانواده این سه تبعه آمریکايی و وزارت خارجه آمريکا اين اتهام را رد کرده و می ‌گويند اين سه نفر برای گردش و کوهنوردی به کردستان عراق رفته بودند

وزیر خارجه رژیم؛ سه گروگان آمریکايی محاکمه می شوند


به گزارش خبرگزاری فرانسه از تهران، وزیر خارجه جمهوری اسلامی در مصاحبه ای اعلام کرد سه تبعه آمریکايی که به گفته وی بطور غیرقانونی وارد ایران شده بودند، بزودی محاکمه خواهند شد.

منوچهر متکی که در یک کنفرانس خبری سخن می گفت، اظهار داشت، بازجويی از سه تبعه آمریکايی که بطور غیرقانونی و با اهداف مشکوک وارد ایران شده بودند، ادامه دارد و بزودی محاکمه و حکم صادره در باره آنها اعلام خواهد شد.

این سه تبعه آمریکايی حدود چهار ماه و نیم پیش در نزدیکی مرز ایران و عراق دستگیر شده اند. رژیم تهران آنها را به جاسوسی برای آمریکا متهم کرده است.

خانواده این سه تبعه آمریکايی و وزارت خارجه آمريکا اين اتهام را رد کرده و می ‌گويند اين سه نفر برای گردش و کوهنوردی به کردستان عراق رفته بودند

ترس و وحشت رژیم از گسترش اعتراضها در محرم


سایت جنبش راه سبز متعلق به هواداران موسوی: برخی منابع نزدیك به میرحسین موسوی روز یكشنبه از قوت یافتن احتمال بازداشت وی خبردادند و گفتند كه نهادهای امنیتی درحال ارزیابی شرایط برای دستگیری او هستند. یك منبع آگاه گفت كه براساس اخبار رسیده نهادهای امنیتی صد در صد مترصد دستگیری موسوی هستند و شدت یافتن سركوبها طی روزهای اخیر نیز برای كنترل اوضاع پس از دستگیری وی انجام شده است. گفته می شود موسوی و كروبی به زودی بیانیه های جداگانه ای را در واكنش به حوادث روزهای اخیر منتشر خواهند كرد. تحلیل گران عقیده دارند كه اصرار حكومت برای شدت دادن به سركوب ها نتیجه ناكامی های آنان در فرونشاندن موج اعتراض های پس از انتخابات است. بسیاری از مقام های امنیتی پیش از فرارسیدن روز دانشجو وعده داده بودند كه در این روز تجمعی از سوی هواداران جنبش سبز شكل نخواهد گرفت اما اعتراض های ده ها هزار دانشجو در شانزدهم آذر بطلان تحلیل های نهادهای امنیتی را به اثبات رساند. اكنون پیگیری پرو‍ژه تشدید سركوب ها می تواند تلاشی از سوی نهادهای امنیتی برای مقابله با موج فزاینده اعتراض های عمومی باشد. با توجه به در پیش بودن ماه محرم و برنامه ریزی های وسیع هواداران جنبش سبز برای بهره گیری از این فرصت جهت اعتراض به حكومت، گزارشهایی منتشر شده که نشان می دهد نهادهای امنیتی به دنبال مسلط كردن جو رعب و وحشت عمومی در این بازه زمانی هستند. با این حال رهبران و هواداران جنبش سبز می گویند كه تشدید سركوب ها نتیجه ای در پی نخواهد داشت و تنها موجب تقویت انگیزه مخالفان وضع موجود برای تاكید بر مطالباتشان خواهد شد.

ترس و وحشت رژیم از گسترش اعتراضها در محرم


سایت جنبش راه سبز متعلق به هواداران موسوی: برخی منابع نزدیك به میرحسین موسوی روز یكشنبه از قوت یافتن احتمال بازداشت وی خبردادند و گفتند كه نهادهای امنیتی درحال ارزیابی شرایط برای دستگیری او هستند. یك منبع آگاه گفت كه براساس اخبار رسیده نهادهای امنیتی صد در صد مترصد دستگیری موسوی هستند و شدت یافتن سركوبها طی روزهای اخیر نیز برای كنترل اوضاع پس از دستگیری وی انجام شده است. گفته می شود موسوی و كروبی به زودی بیانیه های جداگانه ای را در واكنش به حوادث روزهای اخیر منتشر خواهند كرد. تحلیل گران عقیده دارند كه اصرار حكومت برای شدت دادن به سركوب ها نتیجه ناكامی های آنان در فرونشاندن موج اعتراض های پس از انتخابات است. بسیاری از مقام های امنیتی پیش از فرارسیدن روز دانشجو وعده داده بودند كه در این روز تجمعی از سوی هواداران جنبش سبز شكل نخواهد گرفت اما اعتراض های ده ها هزار دانشجو در شانزدهم آذر بطلان تحلیل های نهادهای امنیتی را به اثبات رساند. اكنون پیگیری پرو‍ژه تشدید سركوب ها می تواند تلاشی از سوی نهادهای امنیتی برای مقابله با موج فزاینده اعتراض های عمومی باشد. با توجه به در پیش بودن ماه محرم و برنامه ریزی های وسیع هواداران جنبش سبز برای بهره گیری از این فرصت جهت اعتراض به حكومت، گزارشهایی منتشر شده که نشان می دهد نهادهای امنیتی به دنبال مسلط كردن جو رعب و وحشت عمومی در این بازه زمانی هستند. با این حال رهبران و هواداران جنبش سبز می گویند كه تشدید سركوب ها نتیجه ای در پی نخواهد داشت و تنها موجب تقویت انگیزه مخالفان وضع موجود برای تاكید بر مطالباتشان خواهد شد.

ترس و وحشت رژیم از گسترش اعتراضها در محرم


سایت جنبش راه سبز متعلق به هواداران موسوی: برخی منابع نزدیك به میرحسین موسوی روز یكشنبه از قوت یافتن احتمال بازداشت وی خبردادند و گفتند كه نهادهای امنیتی درحال ارزیابی شرایط برای دستگیری او هستند. یك منبع آگاه گفت كه براساس اخبار رسیده نهادهای امنیتی صد در صد مترصد دستگیری موسوی هستند و شدت یافتن سركوبها طی روزهای اخیر نیز برای كنترل اوضاع پس از دستگیری وی انجام شده است. گفته می شود موسوی و كروبی به زودی بیانیه های جداگانه ای را در واكنش به حوادث روزهای اخیر منتشر خواهند كرد. تحلیل گران عقیده دارند كه اصرار حكومت برای شدت دادن به سركوب ها نتیجه ناكامی های آنان در فرونشاندن موج اعتراض های پس از انتخابات است. بسیاری از مقام های امنیتی پیش از فرارسیدن روز دانشجو وعده داده بودند كه در این روز تجمعی از سوی هواداران جنبش سبز شكل نخواهد گرفت اما اعتراض های ده ها هزار دانشجو در شانزدهم آذر بطلان تحلیل های نهادهای امنیتی را به اثبات رساند. اكنون پیگیری پرو‍ژه تشدید سركوب ها می تواند تلاشی از سوی نهادهای امنیتی برای مقابله با موج فزاینده اعتراض های عمومی باشد. با توجه به در پیش بودن ماه محرم و برنامه ریزی های وسیع هواداران جنبش سبز برای بهره گیری از این فرصت جهت اعتراض به حكومت، گزارشهایی منتشر شده که نشان می دهد نهادهای امنیتی به دنبال مسلط كردن جو رعب و وحشت عمومی در این بازه زمانی هستند. با این حال رهبران و هواداران جنبش سبز می گویند كه تشدید سركوب ها نتیجه ای در پی نخواهد داشت و تنها موجب تقویت انگیزه مخالفان وضع موجود برای تاكید بر مطالباتشان خواهد شد.

تدارک راهپیمايی از سوی کروبی و موسوی


سایت تغییر: مهدی کروبی در پاسخ به سوالی که نظر او را درباره اتفاقات اخیری که پس از انتشار تصویر پاره شده آیت الله خمینی از صدا و سیما بوجود آمد جویا شده بود، ضمن محکوم کردن این اتفاق و انعکاس آن در پربیننده ترین ساعات از صداوسیما گفت‌: "نشر و اشاعه این عمل از سوی صدا وسیما، مصداق تشویش اذهان عمومی است."

کروبی گفت: "امروز بنده با مهندس میرحسین موسوی تلفنی صحبت کردم و قرار بر این شد که برای راهپیمایی و محکوم کردن رفتارهای این چنینی یک درخواست مجوز بدهیم."

وی اظهار داشت: "گرچه برای راه پیمایی مسالمت آمیز، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی نباید درخواست مجوز داد اما با توجه به شرایط امروز ما و عدم خواست ما برای آسیب پذیری مردم ، مجوز خود را به وزارت کشور ارایه می کنیم. امیدواریم که این حسن نیت ما پاسخ درخور مناسب بگیرد اما در صورت مخالفت، ما نمی توانیم عواقب حضور خودجوش مردم را بر عهده بگیریم و هرگونه اتفاقی که برای مردم انقلابی ایران بیفتاد مسئولیتش متوجه آقایان است."

کروبی در پایان گفت: "با این حال ما گزارش خود را در صورت موافقت یا مخالفت به مردم اعلام می کنیم."

تدارک راهپیمايی از سوی کروبی و موسوی


سایت تغییر: مهدی کروبی در پاسخ به سوالی که نظر او را درباره اتفاقات اخیری که پس از انتشار تصویر پاره شده آیت الله خمینی از صدا و سیما بوجود آمد جویا شده بود، ضمن محکوم کردن این اتفاق و انعکاس آن در پربیننده ترین ساعات از صداوسیما گفت‌: "نشر و اشاعه این عمل از سوی صدا وسیما، مصداق تشویش اذهان عمومی است."

کروبی گفت: "امروز بنده با مهندس میرحسین موسوی تلفنی صحبت کردم و قرار بر این شد که برای راهپیمایی و محکوم کردن رفتارهای این چنینی یک درخواست مجوز بدهیم."

وی اظهار داشت: "گرچه برای راه پیمایی مسالمت آمیز، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی نباید درخواست مجوز داد اما با توجه به شرایط امروز ما و عدم خواست ما برای آسیب پذیری مردم ، مجوز خود را به وزارت کشور ارایه می کنیم. امیدواریم که این حسن نیت ما پاسخ درخور مناسب بگیرد اما در صورت مخالفت، ما نمی توانیم عواقب حضور خودجوش مردم را بر عهده بگیریم و هرگونه اتفاقی که برای مردم انقلابی ایران بیفتاد مسئولیتش متوجه آقایان است."

کروبی در پایان گفت: "با این حال ما گزارش خود را در صورت موافقت یا مخالفت به مردم اعلام می کنیم."

تدارک راهپیمايی از سوی کروبی و موسوی


سایت تغییر: مهدی کروبی در پاسخ به سوالی که نظر او را درباره اتفاقات اخیری که پس از انتشار تصویر پاره شده آیت الله خمینی از صدا و سیما بوجود آمد جویا شده بود، ضمن محکوم کردن این اتفاق و انعکاس آن در پربیننده ترین ساعات از صداوسیما گفت‌: "نشر و اشاعه این عمل از سوی صدا وسیما، مصداق تشویش اذهان عمومی است."

کروبی گفت: "امروز بنده با مهندس میرحسین موسوی تلفنی صحبت کردم و قرار بر این شد که برای راهپیمایی و محکوم کردن رفتارهای این چنینی یک درخواست مجوز بدهیم."

وی اظهار داشت: "گرچه برای راه پیمایی مسالمت آمیز، طبق اصل ۲۷ قانون اساسی نباید درخواست مجوز داد اما با توجه به شرایط امروز ما و عدم خواست ما برای آسیب پذیری مردم ، مجوز خود را به وزارت کشور ارایه می کنیم. امیدواریم که این حسن نیت ما پاسخ درخور مناسب بگیرد اما در صورت مخالفت، ما نمی توانیم عواقب حضور خودجوش مردم را بر عهده بگیریم و هرگونه اتفاقی که برای مردم انقلابی ایران بیفتاد مسئولیتش متوجه آقایان است."

کروبی در پایان گفت: "با این حال ما گزارش خود را در صورت موافقت یا مخالفت به مردم اعلام می کنیم."

اعدام علنی به مثابه ابزار ایجاد رعب و وحشت


دعوت به حضور در مراسم اعدام علنی متهمان به محاربه در خوزستان

خبرگزاری هرانا - روابط عمومی و ارتباطات دادگستری کل استان خوزستان با صدور اطلاعیه و نصب بیلبورد های تبلیغی از اعدام دو دسته زندانی در طی روز های یک شنبه و سه شنبه هفته جاری خبر داد.

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روابط عمومی و ارتباطات دادگستری کل استان خوزستان با صدور اطلاعیه و نصب بیلبورد های تبلیغی از مردم اهواز دعوت کرده است تا در اجرای مراسم اعدام این زندانیان شرکت نمایند.

دادگستری خوزستان در اطلاعیه مذکور اشاره ای به نام و تعداد زندانیان اعدامی نکرده است ولی اتهام دسته اول که حکمشان روز گذشته در ساعت 8 صبح در اهواز اجرا شده است سرقت مسلحانه و اتهام دسته دوم که فردا صبح ساعت 8 در سه راه خرمشهر برگذار خواهد شد محاربه عنوان شده است .

لازم به ذکر است محاربه اتهامیست که عموما به فعالین سیاسی که اقدام مسلحانه بر علیه حکومت جمهوری اسلامی انجام داده اند از سوی دستگاه قضایی اطلاق می شود.

اعدام علنی به مثابه ابزار ایجاد رعب و وحشت


دعوت به حضور در مراسم اعدام علنی متهمان به محاربه در خوزستان

خبرگزاری هرانا - روابط عمومی و ارتباطات دادگستری کل استان خوزستان با صدور اطلاعیه و نصب بیلبورد های تبلیغی از اعدام دو دسته زندانی در طی روز های یک شنبه و سه شنبه هفته جاری خبر داد.

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روابط عمومی و ارتباطات دادگستری کل استان خوزستان با صدور اطلاعیه و نصب بیلبورد های تبلیغی از مردم اهواز دعوت کرده است تا در اجرای مراسم اعدام این زندانیان شرکت نمایند.

دادگستری خوزستان در اطلاعیه مذکور اشاره ای به نام و تعداد زندانیان اعدامی نکرده است ولی اتهام دسته اول که حکمشان روز گذشته در ساعت 8 صبح در اهواز اجرا شده است سرقت مسلحانه و اتهام دسته دوم که فردا صبح ساعت 8 در سه راه خرمشهر برگذار خواهد شد محاربه عنوان شده است .

لازم به ذکر است محاربه اتهامیست که عموما به فعالین سیاسی که اقدام مسلحانه بر علیه حکومت جمهوری اسلامی انجام داده اند از سوی دستگاه قضایی اطلاق می شود.

اعدام علنی به مثابه ابزار ایجاد رعب و وحشت


دعوت به حضور در مراسم اعدام علنی متهمان به محاربه در خوزستان

خبرگزاری هرانا - روابط عمومی و ارتباطات دادگستری کل استان خوزستان با صدور اطلاعیه و نصب بیلبورد های تبلیغی از اعدام دو دسته زندانی در طی روز های یک شنبه و سه شنبه هفته جاری خبر داد.

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روابط عمومی و ارتباطات دادگستری کل استان خوزستان با صدور اطلاعیه و نصب بیلبورد های تبلیغی از مردم اهواز دعوت کرده است تا در اجرای مراسم اعدام این زندانیان شرکت نمایند.

دادگستری خوزستان در اطلاعیه مذکور اشاره ای به نام و تعداد زندانیان اعدامی نکرده است ولی اتهام دسته اول که حکمشان روز گذشته در ساعت 8 صبح در اهواز اجرا شده است سرقت مسلحانه و اتهام دسته دوم که فردا صبح ساعت 8 در سه راه خرمشهر برگذار خواهد شد محاربه عنوان شده است .

لازم به ذکر است محاربه اتهامیست که عموما به فعالین سیاسی که اقدام مسلحانه بر علیه حکومت جمهوری اسلامی انجام داده اند از سوی دستگاه قضایی اطلاق می شود.

درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای خامنه ای

Image and video hosting by TinyPic